محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

341

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

اسدى گويد : بيت تو اين رو سوى پارسى چون كشى ( ؟ ) * يكى سنكه خوانند و ديگر تشى تالكى - [ به سكون لام و كسر كاف ] گشنيز كوهى باشد . تخت طاقديسى - نام نوائى است و لحنى از جملهء سى لحن بار بد « 21 » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت چو تخت طاقديسى ساز كردى * بهشت از طاقها در باز كردى تى - [ بكسر تاء « 1 » ] بمعنى تهى و خالى باشد . مثالش مولوى مثنوى گويد « 2 » : بيت « 3 » آن يكى مردى است قوتش جمله درد * و ان دگر مردى ميان تى همچو گرد تبشى - [ بباى موحده . به وزن وحشى ] طبقى بود كه از مس و نقره و امثال آن سازند . مثالش احمد اطمعه گويد : شعر « 3 » صحن مزعفر نهاد در طبق لاجورد * خادم صبح و ستد تبشى در عدن و خواجوى كرمانى نيز گويد : بيت « 3 » نرگس مشكين نفس « 3 » خوش نظر * تبشى و طاسك زده از سيم و زر تواسى - [ بكسر تا « 1 » ] گليم و فرش منقش . عبد القادر نائينى گويد : بيت « 3 » فكندست فراش باد بهارى * تواسى الوان ابر كوه و كر در كذا « 4 » فى الفرهنگ . توتى - به وزن و معنى طوطى كه معرب است و در فرهنگ بمعنى كشتى كه در عرب سفينه گويند نيز آمده . تفنى « 5 » - بفتح تا و سكون فا و كسر نون پردهء عنكبوت باشد . توژى - [ بضم تا و كسر زاى فارسى ] آن باشد كه اطفال هر يك چيزى بياورند و بر سر هم نهند يكديگر را ضيافتى سازند و توشى نيز گويند و به عربى توزيع خوانند . تولى « 6 » - پيى كه بر تير پيچند نزديك پيكانگاه و رنگ او سرخ نمايند . مثالش عنصرى گويد « 22 » : بيت يكى گشته كمانش رازه و توز * يكى مر تير او را تولى و پر

--> ( 1 ) « س » : بكسر . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) كلمه از « الف » است . ( 4 ) « س » « ب » : و كذا . ( 5 ) « س » : تفتى . ( 6 ) اين لغت و معنى آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنى نوائى از موسيقى و بمعنى تختى داراى چند طبقه با تصوير جميع كواكب و بروج منقوش كه از فريدون بخسرو پرويز رسيده بوده است نيز آمده . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست .