محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
330
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت سيب بگفت اى ترنج سخت ترنجيدهاى * گفت من از « 1 » چشم بدمى نشوم خود جدا تغاره - همان تغار مرقوم بمعنى اول « 21 » . تشتخانه - يعنى جايى كه در آن تشت و آفتابه و امثال آن نگهدارند . مثالش شرف شفروه گويد : بيت شايد كه تشت دار شرابش شود خضر * زيرا كه تشت خانهء او چرخ اخضرست و در فرهنگ بمعنى لحاف و نهالى آورده و گفته كه گاه اين اسم بر تو شكخانه نيز اطلاق كنند و به اين بيت اخسيكتى متمسك شده : بيت آنجا كه تشتخانهء قدرت كنند باز * تن در دهد و طاى ملايك بمفرشى و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين معنى خالى از تكلفى نيست و اين بيت مرقوم شاهد « 2 » معنى اول مىتواند بود و در فرهنگ بمعنى ادبخانه كه به عربى مبرز « 3 » گويند نيز آورده و به اين دو بيت امير خسرو متمسك شده : بيت در جمع هرزه گويان از گفت بد چه عيب * شرمندگى نيارد در تشتخانه تيز منه « 22 » : شعر دهانى پر همه چون چاه مبرز * زبانى چون سفال تشتخانه تنسته - [ بسين مهمله . به وزن نبسته ] بمعنى تنيدهء عنكبوت باشد . مثالش عميد لومكى « 4 » گويد : بيت فلاش « 5 » بوقلمون شد يكى پلاس درشت * تتق تنستهء آن عنكبوت جولاه تركنده - [ به وزن بر كنده ] مكر و تزوير و دروغ باشد و ترفنده [ بفاء ] نيز مىآيد . تاخيره - [ بخاى معجمه . به وزن پاكيزه ] آن باشد كه گويند تاخيرهء تو چنين بود ، يعنى بر آن زادى و پديد آمدى « 6 » « 23 » . تروهيده و تروميده - [ هر دو به راء و دال مهملتين . اول به هاء و دوم بميم . به وزن پژوهيده « 24 » ] بمعنى اندوخته و آميخته باشد . كذا فى التحفه . تاوانه - [ به واو و نون . به وزن كاشانه ] بمعنى خانهء تابستانى باشد ايضا منه « 25 » . و در فرهنگ تا به خانه باشد . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : بيت فلان تاوانه كو را در گشادهست * سر ديوار آن بر در نهادهست تيراژه - [ بزاى فارسى . به وزن شيرازه ] قوس قزح باشد . كذا فى الفرهنگ . تازانه - تازيايانه باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت گر بتشريف قبولم بنوازى ملكم * ور بتازانهء قهرم بزنى شيطانم
--> ( 1 ) « از » از « ب » است . ( 2 ) « س » : شايد ( 3 ) « س » : ميرز . ( 4 ) « ب » : لويكى . ( 5 ) « ب » : فراش . ( 6 ) در برهان قاطع : برآمدى . ( 21 ) يعنى بمعنى : طشت گلين لبه دار . ( 22 ) يعنى از : امير خسرو . ( 23 ) در برهان بمعنى بخت و طالع و سرنوشت است و بمعنى نصيب و قسمت و آنچه بر آن زايند و برآيد . ( آيا مصحف زايچه نيست ؟ ؟ ) . ( 24 ) در برهان بكسر و فتح اول هر دو آمده است . ( 25 ) يعنى از تحفه .