محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
323
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در نسخهء ميرزا بمعنى زنبيل حجام و طغار و سبد نيز آمده « 1 » « 21 » . تسو - [ بفتح تا و ضم سين مهمله ] چهار جو كه به عربى طسوج خوانند و در اكثر نسخ به اين معنى آمده و در فرهنگ بمعنى يك حصه از بيست و چهار حصهء گز و سير و روز و شب باشد ، مثلا از بيست و چهار گز يك حصه را تسو خوانند و سيرى ، بيست و چهار توله است ، يك توله تسو باشد . و شبانروز بيست و چهار ساعت است يك ساعت را تسو گويند . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت گر چه ترا هست بخروار فضل * نيست ز دانگانه مرا يك تسو تكاو - [ بفتح تا ] همان تكاب ، كه در باب باء گذشت ، يعنى زمينى كه در آن آب گم شود و بعضى محلها بماند و پر علف و سبزه باشد . مثالش منوچهرى گويد « 23 » : شعر « 4 » وقت سحرگه چكاو خوش بزند در تكاو * ساعتكى گنجگاو ساعتكى گنج باد « 5 » و ديگر نام ولايتى باشد . و بمعنى قيف « 6 » نيز آمده كه بردهن شيشه گذارند و گلاب و غيره از آن در شيشه رود « 24 » . مثالش سوزنى گويد : بيت خرسبوى سر و دره گوش و خم « 7 » پهلو * كماسه پشت و كدو گردن و تكاو گلو تنكو - [ بفتح تا و سكون نون و ضم كاف ] نام پادشاه ختا « 8 » و خان . كذا فى الادات « 25 » . مثالش عميد لومكى گويد : شعر با حكم قديم « 9 » تو چه كسرى و چه قيصر * در پيش قضاى تو چه خاقان و چه تنكو تندو - [ بنون و دال مهمله . به وزن بدخو ] عنكبوت باشد . مثالش فخرى گويد : شعر « 10 » شها عنقاى قاف فتح و نصرت * بود بر طاق ايوان تو تندو و در تحفه تنندو نيز « 11 » به اين معنى آمده و در نسخهء حسين وفائى همين تنندو آمده و بس و بيت استاد معزى مؤيد اين قولست : بيت شود در پناهت چو سد سكندر * اگر خانه سازم ز تار تنندو تو - [ به وزن بو ] بمعنى اندرون باشد . مثالش امير خسرو گويد : بيت نخفت ايرا خسك در بسترش بود * مگس در توى پيراهن درش بود و در نسخهء حليمى بمعنى قيماق كه از شير حاصل مىشود نيز آمده و بمعنى هر تاه از چيزى نيز آمده
--> ( 1 ) « س » : و طغار نيز گويند ؛ « ن » : و . . . نيز به نظر رسيده . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) « س » : سرى . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » « ب » : گنج بار ؛ « ن » : گنج باز ( متن از ديوان منوچهرى است ) . ( 6 ) اصل : قحف . ( 7 ) « س » : حم . ( 8 ) اصل : خطا . ( 9 ) « س » : قديم . ( 10 ) كلمه از « ن » است . ( 11 ) « س » : و نيز . ( 21 ) در برهان : تپنگو و تبنگو نيز به اين معنى است و بمعنى كيسهء عطار و سر تراش و جايى كه اصناف حرفت زرى كه اسباب فروشند در آن نهند ( دخل باصطلاح امروزى ) و صندوق رخوت نيز هست . ( 23 ) در شعر منوچهرى : بمعنى يكى از آهنگهاى موسيقى است نه شاهد معنى متن . ( 24 ) برهان قاطع اين معنى را ندارد . ( 25 ) در حاشيهء برهان احتمال داده شد كه مصحف منگو باشد .