محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

316

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

باشد كه نثار چينان بر سر دو چوب بندند تا آن نثار را از هوا بگيرند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت بگه آنكه شاه زر بخشد * چرخ سازد ز مرط ابر تخم مرط [ بكسر ميم و سكون راى مهمله و آخرش طاى مهمله ] به عربى گليم را گويند « 21 » . تيم - كاروانسرا باشد مثالش عطار فرمايد : بيت سالى بگذشت كاندرين تيمارم * تا دست تو گيرم و سوى تيم آرم و ديگر بمعنى گرفتگى و اندوه دل نيز آمده . مثالش شاعر گويد : بيت من ز تيم تو گرفتار به تيمار شدم * توبه تيمار مهل باز به تيم آر مرا تتم - [ بضم تائين ] ساق باشد در شرفنامه و در مؤيد الفضلا [ بضم تاى اول و سكون دوم ] آورده و گفته در فرهنگ علمى اين لغت بتركى آمده اما در ترجمهء صيدنهء ابى ريحان مسطورست كه تتم [ بفتح تاى اول و ضم دوم ] پارسيان سماق را گويند . تام - بمعنى اندك باشد در نسخهء ميرزا . مع النون تان - تار باشد كه بافندگان پود بر آن اندازند و در مؤيد بمعنى دهان نيز آمده . و بمعنى شما نيز به نظر رسيده « 22 » مثال معنى اول خلاق المعانى گويد : بيت جولاهه‌ايست همسر او در سراى او * كو كسوت لطيف و را پود و تان كند مثال معنى دوم شاعر گويد : بيت كه دارد چون تو كفتارى لئيم و شوم و بد اختر * تغاره « 1 » تان و مغ بينى كشيده پوستى بر سر مثال معنى سوم خواجه حافظ گويد : بيت عمرتان باد و مراد اى « 2 » ساقيان بزم جم * گر چه جام ما نشد پر مى بدوران شما تركون - [ به راى مهمله و كاف . به وزن مجنون ] در نسخهء حسين وفائى دوال فتراك باشد مثالش منجيك فرمايد : بيت تا بدر پادشاه عادل رفتند * بسته به تركون درون فضول و خطا را و فلكى شروانى نيز گويد : بيت تا طرازند ابلق ايام را از بهر تو * مه پلاس و سايهء خورشيد تركون ساخته تريان - [ به راى مهمله و ياء حطى . به وزن مرجان ] « 23 » چيزى باشد كه از شاخ بيد بافند بر مثال طبقى و طبق چوبين نيز باشد . مثالش شمس

--> ( 1 ) « س » : تعازه ؛ « ب » نغاوه . ( متن تصحيح قياسيست . تغاره صورتى از تغارست و مغ بمعنى گودال ) . ( 2 ) « س » : مرادى . ( 21 ) در برهان بضم اول و سكون ثانى معانى : دانه و اصل هر چيز و مطلق بيضه و آب پشت و نژاد و نسيب دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى رشتهء چند كه جولاهه از پهناى كار زياده آرد و آن را نبافد نيز آمده است . ( 23 ) در برهان بكسر اول نيز آمده است و بمعنى طبق چوبين نيز هست .