محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
312
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
تورنگ - همان ترنگ مرقوم [ بضم تاء ] كه تذرو باشد . مثالش شاعر گويد : بيت نبرد كبك بدور تو جور از شاهين * نكرد باز ز بأس « 1 » تو ظلم بر تورنگ تلنگ [ بكسر تا و لام ] زدن انگشت كوچك باشد بر دف و دايره و امثال آن . مثالش « 2 » شيخ محيى عراقى گويد : شعر آنجا كه بچرخست مه از ضرب تلنگ * آتش زند از شوق در آن راه شلنگ رفتيم و رسيديم و گرفتيم بچنگ * آن حلقه كه صور ازوست يك صوت چلنگ « 3 » و بمعنى آن خوشهء كوچك انگور كه بر خوشهء بزرگ چسبيده باشد نيز آمده . كذا فى الفرهنگ « 21 » . مع اللام تال - در مؤيد الفضلا درختى است كه آن را درخت بوجهل گويند و آن را خرماى بوجهل نيز گويند و از پوست آن رسن كنند . و بمعنى روى نيز باشد كه به عربى صفر گويند . مثالش عطار گويد : بيت ما كه كرديم اين بنا بنياد * گنبد از تال و باره از فولاد و در فرهنگ مسطورست كه تال درختى است بنخل شبيه كه در هند مىباشد درازى برگ آن يك ذرع باشد و بر همنان بجاى كاغذ بر برگ آن كتابت كنند و زنان و مردانشان نرمهء گوش را سوراخ كنند و برگ آن را لوله كرده در آن كنند چنان كه « 4 » امير خسرو فرمايد : بيت گوش هلال باز توان كرد ازين درخت * همچون شكاف گوش برهمن ز برگ تال و ديگر بمعنى طبق آورده و به اين بيت امير خسرو تمسك نموده . شعر « 5 » ز سيرى بس كه هندو سير خورشد * همه تال برنجش تال زر شد و بمعنى آبگير نيز آورده كه تالاب نيز گويند و بمعنى آن طبق « 6 » مانندى كه از برنج سازند و خنياگران بر هم زنند و بصداى آن اصول نگهدارند نيز آورده و اين قطعهء امير خسرو مؤيد اوست : شعر دگر ساز برنجين نام آن تال * بر انگشت پريرويان قوال گرفته چون پياله تال در دست * نه از مى ، از سرود « 7 » خويشتن مست و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه از بيت سابق اين معنى نيز توان بتكلف فهميد چه بمعنى طبق در نسخهء ديگر به نظر نرسيده . تكسل - [ بفتح تا و كاف و سكون سين مهمله ] دانهء انگور كه آن را خسته و استه نيز گويند و به عربى عجم « 8 » گويند [ بفتح عين و جيم ] .
--> ( 1 ) « س » : باس ؛ « ن » : پاس . ( متن از « ب » و « غ » است ) . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) « ب » : جلنگ . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) اصل : طبقه . ( 7 ) « س » : سرودى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 8 ) « س » : و عجم . ( 21 ) در برهان قاطع : بفتح اول و سوم بمعنى ميوهء شبيه شفتالو . و بكسر اول و فتح ثانى نام ولايتى از ملك دكن آورده است .