محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

301

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ستور كنند گويند . مثالش عميد لويكى « 1 » گويد . بيت بر يلان بانگ تازيانهء تو * در سوار افكنى همه تش باد « 2 » و [ بكسر تا ] بمعنى تشنگى باشد . و بمعنى شپش نيز آيد « 3 » . تركش - بمعنى تيردان باشد . مثالش « 4 » سعدى گويد : بيت نديدمش « 5 » روزى كه تركش « 6 » نبست * ز پيكان پولادش آتش نجست توش - طاقت و قوت و توانايى باشد « 21 » . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت در طاعت « 7 » بىطاقت و بىتوش چرايى * اى گاه ستمكارى با « 8 » طاقت و با توش و در فرهنگ بمعنى قوت كه خورش نيز باشد نيز آورده و گفته لهذا زاد مسافران را توشه گويند . اما بخاطر اين « 9 » بىبضاعت مىرسد كه چون توش توانايى و قوت باشد و توانايى از خورش بهم رسد لهذا زاد مسافر را توشه مىگويند . تكش - همان تكس مرقوم . و نام يكى از ملوك « 22 » . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد : بيت تكش با غلامان يكى راز گفت * كه اين را نبايد بكس باز گفت تنگلوش - همان تنگلوشاى مرقوم . تبش - [ بكسر باء ] گرمى باشد . مثالش شيخ نظامى « 10 » گويد : بيت همى بر فلك شد ز مردم خروش * دماغ از تبش مى در آمد به جوش و توش نيز گويند « 23 » . تاش - خداوند خانه « 10 » و يار باشد . كذا فى المؤيد . و ادات شركت نيز باشد چه در آخر هر اسمى كه در آيد افادت شركت مىكند چنان كه خواجه تاش و خيلتاش « 24 » . و ديگر بمعنى كلف باشد كه بر روى و اندام مردم افتد . مثالش يوسفى طبيب گويد : بيت چو بيخ سوسن آزاد را جوشى و از آبش * بشويى روى خود را پاك سازد تاش از رويت ترمش - [ بفتح و سكون راى مهمله و ضم ميم ] نام گياهى است كه آن را تور و ترمس « 11 » « 12 » [ بسين مهمله ] نيز گويند . كذا فى المؤيد و اصح آنست كه باقلاى مصرى است . توخش - [ بفتح تا و واو و سكون خاى معجمه ] در زفانگو يا بمعنى كشيدن باشد . تفش - [ به وزن كفش ] طعنه . و [ بكسر فاء ] گرمى باشد . تخش - [ به وزن رخش ] [ بمعنى بالا و صدر مجلس باشد ] « 25 » ، كسى كه بالا نشيند گويند تخشيد . و [ بمعنى ] نوعى از كمان كه تير از آن بتعبيه اندازند نيز آمده .

--> ( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) « س » : بار . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « ب » و « ن » : باشد . ( 4 ) « س » : مثالى . ( 5 ) « س » : نديديش . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » : تركس . ( 7 ) « س » : در طاقت و . ( متن از « غ » و « ب » است ) . ( 8 ) « با » در « س » نيست . ( 9 ) كلمه از « ب » است . ( 10 ) « ن » : سعدى . ( 11 ) « س » : خداوند و خانه . ( 12 ) « ن » : توز و ترمس ؛ « ب » تورترمس . ( 21 ) در برهان بمعنى تن و بدن و جثه است . ( 22 ) مراد علاء الدين تكش بن ايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه پنجمين از ملوك خوارزمشاهى ( 596 - 568 هجرى ) است . ( 23 ) در برهان مخفف تابش نيز گفته شده است بمعنى پرتو و فروغ . ( 24 ) در برهان است كه بتركى سنگ را گويند . ( 25 ) جملهء ميان دو قلاب از برهان است و آرد كه : نوعى از تيرست و تير آتشبازى را نيز گويند .