محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

251

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت شاهرا در محفل خورشيد من * جاى اندر صف پايندان بود انتهى كلامه اما اين بىبضاعت را درين مثال اندك تأملى مىرود كه اين بيت طرز منجيك نيست « 21 » . پشن - [ بشين معجمه . به وزن رسن ] نام مقامى كه ميان طوس و افراسياب در آن جنگ بود و تورانيان فتح كردند و اكثر پسران گودرز در آن جنگ كشته شدند و اين جنگ را « جنگ پشن » و « جنگ لادن » نيز گويند فردوسى گويد : بيت مژگانت همى گذر كند از جوشن * مانند سنان گيو در جنگ پشن « 22 » پرده‌شناسان - يعنى مطربان . شيخ نظامى گويد : شعر پرده‌شناسان بنوا در شگرف * پرده‌نشينان بوفا « 1 » در شگرف پيراهان - پيراهن باشد كه به عربى قرطه مىگويند . مثالش مولوى مثنوى : بيت اين نفس جان دامنم برتافته است * بوى « 2 » پيراهان يوسف يافته است پايين - بمعنى زير باشد ، ضد بالا . شيخ نظامى گويد : بيت سهيل سيمتن « 3 » گفتا تذروى * ببازى « 4 » بود در پايين سروى پراگن - [ بفتح به او كاف « 5 » فارسى ] يعنى پريشان كننده . چنان كه استاد معزى گويد : بيت بنگر بدست و خامهء او گر نديده‌اى * بحر گهر پراگن و ابر گهر فشان و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده چنان كه منوچهرى فرمايد : بيت انوشه خور طرب كن جاودان زى * درم ده دوست خوان دشمن پراگن پارنجن - [ بفتح راى مهمله و جيم ] و پاورنجن « 6 » - هر دو خلخال باشد . كذا فى الشرفنامه . پااورنجن [ بفتح همزه ] نيز آمده . مثال اول را حكيم خاقانى گويد : بيت كرده ز پى نجيب سرمست * پارنجن پا و يارهء دست مثال دوم استاد بدر الدين شاشى گويد : بيت كند حور بهشتش طوق گردن * اگر از پايش افتد پاورنجن « 7 » و بجاى [ واو باء « 23 » ] نيز به نظر رسيده . مثال سوم معروفى فرمايد : شعر ز پااورنجن آن سرو نوشاد * پگل درمانده پاى سرو آزاد پيغن « 8 » - [ بفتح باء و غين معجمه و سكون ياء حطى ] سداب را گويند و فيجن « 9 » معرب آنست . پراشيدن « 10 » - [ به وزن خراشيدن ] فرو نشاندن باشد .

--> ( 1 ) « ب » : زوفا . ( 2 ) « س » : بو . ( 3 ) « س » : سيمين تن . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : بپازى . ( 5 ) « ب » : و كسر كاف . ( 6 ) « ب » : باورنجان . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « س » : بيغن . ( 9 ) « س » : فنجن . ( متن از « غ » و « ن » است ) . ( 10 ) اين لغت از « غ » است . ( 21 ) در برهان معنى رهن و گرو و در قيد و بند كسى بودن نيز دارد . ( 22 ) مصراع اول اين بيت چنان كه در اصل حكايت مجعول ملاقات فردوسى با عنصرى و فرخى و عسجدى در باغ بيرون غزنين آمده است ، از عسجدى است و مصراع اخير از فردوسى ، مصراعى كه عنصرى سروده اينست : چون عارض تو ماه نباشد روشن . و مصراعى كه فرخى گفته اين : مانند رخت گل نبود در گلشن . ( 23 ) يعنى : پابرنجن .