محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

248

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كردن . مثالش ابو المؤيد فرمايد : شعر در پژوهيدن اسرار علوم * شوى از كاهلى آخر محروم پژمان - [ به زاى فارسى و ميم . به وزن فرمان ] غمناك و اندوهگين « 1 » باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت نشسته خسرو دلشاد بر سرير شهى * عدو گريخته بر كوه خسته و پژمان پريشان « 2 » - يعنى پراكنده و متفرق . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر پريشان كن امروز گنجينه چست * كه فردا كليدش نه در دست تست و بر آزرده و مشوش نيز اطلاق كنند چنان كه هم او گويد : شعر « 5 » بخنديد و گفت اى دلارام جفت * پريشان مشو زين پريشان كه گفت و معنى اول نيز ازين بيت ظاهر مىشود . پخچيدن و پخشيدن - يعنى به پا كوفته شدن و پهن شدن چيزى كه به آن ضربى رسيده باشد و هر دو بواو نيز آمده . « 22 » پژاگن - [ بفتح به او كسر كاف فارسى ] بمعنى زشت و پليد باشد . مثالش ابو شكور گويد « 3 » . بيت لطيف و جوانم چو گل در بهار * پژاگن نيم ، سالخورده نيم پريشن - [ به راى مهمله به وزن خريدن ] فشاندن و پريشان كردن « 23 » . پيراستن - دو معنى دارد : اول زينت دادن و آراستن ؛ دوم بريدن شاخهاى زياده از درخت و باغ مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : شعر ز پيراستن « 4 » بىنيازى چنان * كه خورشيد تابان ز نورسها مثال معنى دوم عنصرى گويد : شعر كى « 5 » عيب سر زلف بت از كاستن است * چه جاى بغم نشستن و خاستن « 6 » است روز طرب و نشاط و مى خواستن است * كاراستن سرو ز پيراستن است سبب نظم اين رباعى آنست كه سلطان محمود شبى در حالت مستى زلف اياز را بريد و صباح كه هشيار شد بغايت متألم و آزرده گشت چنان كه « 7 » از غايت الم بار نداد و طعام نخورد . هم حكيم عنصرى بصيقل اين رباعى زنگ غم از آئينهء طبع سلطان بزدود و او را بر سر نشاط و طرب آورد وصلهء گرانمايه يافت . پيلستگين - [ بكسر با و كاف فارسى و فتح لام و تاى قرشت ] يعنى آنچه « 8 » از عاج سازند . چه « 9 » پيلسته عاج باشد « 24 » . مثالش فخر گرگانى گويد : بيت مزن پيلستگين دو دست « 10 » بر روى * مكن از ماه تابان عنبرين موى پيش‌نشين « 11 » - بمعنى قابله باشد كه ماماچه نيز گويند .

--> ( 1 ) « س » : اندهگين . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 2 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » آمده است . ( 3 ) « س » : لويد ؛ « ن » : فرمايد . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : بيراستن . ( 5 ) « س » : گر . ( 6 ) « ب » : برخواستن ؛ « س » : پرخاستن . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 7 ) اصل : چنانچه . ( 8 ) « س » : آنجه . ( 9 ) كلمه از « ب » است . ( 10 ) « س » : دور است . ( متن از « ب » است ) . ( 11 ) « س » : بيش نشين . ( 21 ) در برهان بضم اول بمعنى خواهش و آرزو هم آمده است . ( 22 ) يعنى : پخچودن و پخشودن . ( 23 ) در برهان مخفف پريشان نيز آمده است . ( 24 ) اين لغت در برهان نيست .