محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
231
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
صاحب مجمع الانساب آورده كه پرويز بلغت پهلوى ماهى را گويند . چون خسرو ماهى را بغايت دوست مىداشت « 1 » ملقب به اين نام شد و بمعنى مظفر نيز آوردهاند و در مفاتيح العلوم بمعنى عزيز نيز گفته « 21 » . پشيز - پول ريزه باشد كه از مس يا برنج سازند و خرج كنند . مثالش بستان : بيت چنان روزگارش بكنجى نشاند * كه بر يك پشيزش تصرف نماند و هم او فرمايد « 22 » : بيت اگر چه « 2 » به دستش پشيزى نبود * به چشم اندرش قدر چيزى « 3 » نبود پرز - [ بضم باء و سكون راى مهمله ] آن را گويند كه بر روى سقرلاط « 23 » و ديگر پشمينهها « 4 » بعد از پوشيدن پيدا « 5 » شود « 24 » مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت از چه خيزد در سخن حشو از خطا بينى طبع * وز چه خيزد پر ز بر ديبا زنا جنسى لاس بوز - گرداگرد دهان حيوانات باشد . و در ادات الفضلا بمعنى ساق درخت نيز آمده « 25 » مثال معنى اول را حكيم سنائى گويد : بيت از پى صيد آهوى خوش پوز * چشمها پر ز سرمه كرد چو يوز « 6 » پرهيز - بمعنى احتراز و تقوى باشد . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت ديدار مىنمايى و پرهيز مىكنى * بازار خويش و آتش ما تيز مىكنى مثال معنى دوم هم او « 22 » فرمايد : بيت با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند پرواز - يعنى پريدن . مثالش شيخ سعدى : شعر هزار پيرو ولى بيش باشد اندروى * كه كعبه بر سر ايشان همى كند پرواز و در نسخهء وفائى بمعنى نشيمن و نشستگاه نيز آمده و در فرهنگ بمعنى نشستگاه مرغان آورده « 26 » و بمعنى نور و پرتو نيز « 7 » آورده و اين بيت شيخ نظامى را شاهد آورده : شعر چراغى « 8 » كه پرواز بينش بدوست * فروغ همه آفرينش بدوست اما بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه پرواز درين بيت نيز بمعنى اولست يعنى بنور آن چراغ بينش پرواز مىكند . مع الزاء الفارسى پژ - [ بفتح ] پشته و گريوه و سر كوه باشد . مثالش استاد خسروانى مىگويد « 9 » : بيت سفر خوشست كسى را كه بر « 10 » مراد بود * اگر سراسر كوه و پژ آيد اندر پيش و حكيم سنائى نيز فرمايد :
--> ( 1 ) « س » : ميداست . ( 2 ) « س » : جه . ( 3 ) « س » : جيزى . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : بيدا . ( 6 ) « س » : پوز . ( 7 ) كلمه از « ب » است . ( 8 ) « س » : چراعى . ( 9 ) « س » : استاد خسرو . ( متن از « ن » است ) . ( 10 ) در لغت فرس اسدى : با . ( 21 ) در برهان بمعانى : مخفف پرويزن و پروين . همت و سخاوت و خوش رفتارى و جلوه كردن هم آمده است . ( 22 ) يعنى : سعدى . ( 23 ) سقرلاط ، جامهء پشمين كه در ملك فرنگ و روم بافند ، سقرلات ، سقلات ، اسقلاطون . ( 24 ) در برهان به كلمه معنى ليقهء دوات و آنچه زنان به خود برگيرند نيز داده شده است . ( 25 ) در برهان معنى منقار مرغان و معنى ما بين لب و بينى نيز دارد . ( 26 ) در اين معنى مصحف بدوازست . و پرواز در برهان معانى : نثار ، زرى كه بر فرامين پادشاهان پاشند . و چوبهاى كوتاه كه بر روى چوبهاى بزرگ سقف خانه نزديك بهم چينند و بوريا و خاك بر آن پوشانند و سير از جانب ناسوت بشريت بجانب لاهوت حقيقت نيز دارد .