محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

228

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر كه او ويژه پروردگار منست * جهانديده و دوستدار منست پريدار - يعنى كسى كه جن داشته باشد . مثالش خواجه سلمان گويد : شعر ساقى بزم پرى جام پريدار بود * چون پرىدار كف آورده بلب زان باشد پندار - [ بكسر ] يعنى عجب و تكبر . مثالش ظهير گويد : بيت چو خطبهء لمن الملك بر جهان خواند * برون برد ز خراج جهانيان پندار « 1 » و شيخ سعدى نيز گويد : بيت نبيند مدعى جز خويشتن را * كه دارد پردهء پندار در پيش گرت چشم خدا بينى ببخشند * نبينى هيچ‌كس عاجزتر از خويش * و ديگر بمعنى پنداشتن « 2 » و امر به پنداشتن « 3 » نيز آمده . مثال هر دو معنى « 4 » هم « 21 » او گويد : بيت شعر پندار كه گوئى بحقيقت وحى است * آن حقيقت چو « 5 » به بينى بود از پندارى پندار مصراع اول بمعنى دوم « 22 » و مصراع دوم بمعنى اول « 23 » است . بمعنى اول شيخ سعدى گويد : بيت بپندار نتوان سخن گفت زود * نگفتم ترا تا يقينم نبود پار - معروف ، يعنى سال گذشته . مثالش شيخ « 6 » سعدى فرمايد : بيت سال ديگر را كه مىداند شمار * تا كجا رفت آنكه با ما بود پار و ديگر بمعنى پاره باشد مثال اين معنى عمادى شهريارى گويد : بيت زينت باغ بيشتر گردد * چون « 7 » گل سرخ جامه پاره كند پيش دانا زيان شدت دى * قصهء راحت بهار كند و در فرهنگ بمعنى چرم گاو دباغت كرده نيز آمده - و بمعنى پرش نيز آورده ، پاريدن ، يعنى پريدن . پتگير - [ بكاف فارسى . به وزن تقصير ] بمعنى پرويزن باشد « 24 » . پشت‌دار - [ بضم با ] بمعنى جسيم باشد و در فرهنگ بمعنى پشتيبان آورده و به اين بيت مولوى تمسك نموده « 8 » : بيت نه مار را مدد و پشت دار موسى ساخت * نه لحظه لحظه ز عين جفا وفا سازد پير - [ بكسر باء و فتح ياى حطى ] بمعنى پدر باشد . مثالش مولوى معنوى : بيت بگذر پسر « 9 » از عشق كه گر در يتيمى * مانندهء اين عشق ترا ما رو پير « 10 » نيست پافزار « 11 » - همان پاى افزار مرقوم . بمعنى

--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است . ( 2 ) « ن » : پنداشته . ( 3 ) دو كلمهء اخير از « ب » و « ن » است . ( 4 ) « س » « ن » : مثال معنى دوم . ( متن از « ب » است ) . ( 5 ) « س » : جو . ( 6 ) « س » : سيخ . ( 7 ) بجز « ن » : چو . ( 8 ) « س » : متمسك . . . ؛ « ب » : متمسك شده . ( متن از « ن » است ) . ( 9 ) « س » : بسر . ( 10 ) « س » : سپر . ( 11 ) « ب » : پاافراز . ( 21 ) يعنى : سعدى . ( 22 ) يعنى بمعنى امر بپنداشتن . ( 23 ) يعنى بمعنى پنداشتن . ( 24 ) برهان معنى ماشور را نيز افزوده و در لغت‌نامهء دهخدا از رشيدى نقل شده كه يحتمل كلمه مصحف « تنك بيز » باشد .