محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

183

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بت‌پرستان . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر بتقليد كافر شدم روز چند * برهمن شدم در مقالات زند و در نسخهء وفائى بمعنى بتكده‌ايست در هند و اين بيت معزى « 21 » را باستشهاد آورده : بيت بهار چين « 1 » كن ازآن‌روى بزم خانهء خويش * اگر چه « 2 » خانهء تو نوبهار برهمن است اما در تحفه بهر من بتخانه باشد . بوقلمون - ديباى رومى يعنى جامه‌يى كه هر زمان برنگى نمايد . و كسى را كه هر زمان برنگى برآيد نيز بوقلمون گويند . مثال معنى اول را منوچهرى گويد « 3 » : شعر فرى ز ان « 4 » تيغ وى هنگام هيجا * چناى ديباى بوقلمون ملون « 5 » و شيخ سعدى نيز فرمايد : شعر باد در سايهء درختانش * گسترانيده فرش بوقلمون و ماكيان فرنگى را نيز بوقلمون گويند چه خروس آن را خرطوميست كه هر ساعت برنگى نمايد و تاج و گردن و زير گلوى او نيز ملون بالوان مختلف نمايد . باداشن « 6 » - [ بدال مهمله و شين معجمه . به وزن نادادن ] جزاى « 7 » نيكى است ، ضد بادافراه كه جزاى بديست . مثالش شاه ناصر خسرو فرمايد « 8 » : شعر « 9 » آن كن از طاعت و نيكى كه ندارى شرم * چون ببينيش در آن معدن پاداشن و جمال الدين عبد الرزاق نيز فرمايد : بيت و گر بلذت مشغولى احتلامست « 10 » آن * جنب ز خواب در آئى بروز باداشن و [ بباى فارسى « 22 » ] نيز به نظر رسيده . برگستوان - پوششى بود كه در روز جنگ بر اسب پوشند . مثالش عبد الواسع جبلى گويد : بيت تا بدانگاهى كه از خون بر تن شبديز او * شد به بيجاده مرصع غيبهء « 11 » « 23 » برگستوان بزان - [ به وزن رزان ] باد و نسيم « 12 » جهنده باشد و حالا بكثرت استعمال وزان گويند . مثالش حكيم « 13 » انورى گويد : بيت باز چون باز آمد از اقبال ميمون موكبش * تازه شد چون در سحرگاهان گل از باد بزان برزيدن « 14 » - به وزن و معنى ورزيدن باشد يعنى مواظبت كردن در كارى . بومادران - نام نباتيست كه گلى كند بزردى مايل و بوى بغايت تيز دارد و بواسطهء دفع عقرب در خانه‌ها دسته‌ها از آن بسته آويزند و بوماران و بودرمان نيز گويند . برگستان - [ بفتح باء و ضم كاف فارسى ] مخفف برگستوان كه مرقوم شد . مثالش امير خسرو گويد :

--> ( 1 ) « س » : كه . ( 2 ) « س » : جه . ( 3 ) « س » : منوچهرى . ( 4 ) « ب » : زمين از . ( در ديوان منوچهرى مصحح نكارنده : فروزان تيغ . . . ) ( 5 ) از اين پس تا پايان مطلب تنها در « ب » هست . ( 6 ) « س » : با داشتن . ( 7 ) « س » : جزاى . ( 8 ) « س » : مثالش خسرو . . . ؛ « ب » : . . . گويد . ( 9 ) اين كلمه از « ن » است . ( 10 ) « س » : اختلامست . ( 11 ) « ب » « س » : عينه ( متن از « ن » است ) . ( 12 ) دو كلمهء « باد و نسيم » از « ب » است . ( 13 ) « س » : حكيم ؛ « ب » . مثالش . ( متن از « ن » است ) . ( 14 ) اين لغت از « ن » و « ب » است . ( 21 ) اين بيت را مصحح ديوان فرخى ، مرحوم عبد الرسولى در ضمن ابيات پراكنده‌اى كه در فرهنگها بنام فرخى بشاهد لغات آمده و در ديوان فرخى چاپ شده است اما شعر در ديوان معزى ص 75 چاپ مرحوم اقبال هست و نگارنده در ديوان فرخى مصحح خود بدين جهت ضبط نكرده است . ( 22 ) يعنى : پاداشن . ( 23 ) غيبه ، پولكهاى فلزين كه بر بر گستوان تعبيه كنند .