محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

145

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر بر سر گنجى كه يزدان در دل احمد نهاد * جز على گنجور نه و جز على بندار نيست مع الزاء باز - معروف « 21 » و ديگر بمعنى باع نيز آمده ، و باع به عربى گشادگى ميان دو دست باشد از سرانگشتى تا سرانگشت ديگر چون از هم بگشايند . مثالش شاه ناصر خسرو فرمايد : بيت اگر بلفقدن دانش بكوشى * بر آئى زين چه هفتاد بازى و استاد لامعى جرجانى نيز فرمايد : شعر شده به چشم من از شادى زيارت تو * دو سال همچو دو روز و دو ميل همچو دو باز و باژ [ بزاى فارسى ] نيز آمده . و ديگر بمعنى معاودت - و گشاده - و بازنده - و بباز نيز باشد . مثال معنى اول و دوم و سوم انورى گويد : بيت القصه باز گشتم و آمد به خانه زود * در باز كرد و باز ببست از پس استوار مثال معنى چهارم نزارى گويد : بيت آرى چه « 1 » دل چه « 1 » سر كه همه كاينات را * مقدار نيست در نظر يار پاكباز مثال معنى پنجم هم او گويد « 22 » : شعر حق به دو دادست چوگان مراد * هر كه خواهد گو در آى و گوى باز و بمعنى جدا نيز آمده . چنان كه هم او گويد « 22 » : شعر انتظار تيز ( ؟ ) چون قصاب كند * پوست از اعضاى صبرم باز كرد و در فرهنگ بمعنى ضد فراز كه نشيب نيز گويند هم آورده و مؤيد اين معنى منوچهرى گويد : بيت همچنان سنگى كه سيل آن را بگرداند ز كوه * گاه زين سو گاه ز ان سو ، گه فراز و گاه باز و بمعنى سوى و جانب نيز آورده . سوزنى گويد : بيت آن حسام بن حسامى كه « 2 » حسام نظرت * هرگز از خصم بالزام نشد باز نيام و بمعنى فرق كردن و واماندن و ديگر نارسيدن « 3 » نيز آمده . مثال اين دو معنى خلاق المعانى فرمايد : بيت كسى كه دست چپ از دست راست داند باز * به اختيار ز مقصود خود نماند باز بتفوز « 4 » - [ بتاى قرشت و فاء . به وزن فغفور ] پيرامن دهان باشد . و ديگر منقار مرغ را نيز گويند . سوزنى فرمايد بمعنى اول : شعر نهاده‌اند زن و بچهء « 5 » من از سرما * بسان سگ بچه بتفوز بر در سوراخ و در تحفه گويد كه بتفوز مرغان را منقار بود و مردم و چهار پايان را پيرامن دهان . بادان فيروز « 6 » - نام اصلى اردبيل است كه فيروز بنا كرده و بادان فيروز نام كرده و الحال اردبيل گويند . بز - [ بفتح باء ] در فرهنگ بمعنى آئين و روش باشد . و بمعنى امر ببزيدن نيز آمده ، بهر دو معنى سوزنى گويد :

--> ( 1 ) « س » : جه . ( 2 ) « س » « الف » : حسام . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « س » « الف » : تا رسيدن . ( 4 ) « س » : پتفوز . ( 5 ) « س » : زن بچه . ( 6 ) از اينجا مقدارى قابل ملاحظه از نسخهء « الف » افتاده است يعنى قسمت آخر حرف « ب » و تمام حرف « پ » و قسمت اعظم حرف « ت » بديهى است آنجا كه افتادگى نسخه پايان مىپذيرد بدان اشاره خواهيم كرد . ( 21 ) يعنى : مرغ شكارى معروف . ( 22 ) يعنى : نزارى .