محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
117
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ بمعنى خانهاى كه بادگير داشته باشد نيز آورده « 1 » بادپيما - « 2 » يعنى بيفايده و بيحاصل . مثالش استاد لبيبى فرمايد : بيت يكى باد پيماى كم زن بود * كه از كينه با خويش دشمن بود برنا - [ بفتح و ضم باء ] جوان باشد . مثالش « 3 » شيخ سعدى فرمايد : بيت بر آن حمل كردند برنا و پير * كه ياراى خدمت ندارد فقير بيا - [ بياى حطى به وزن ثنا ] پر باشد ، ضد خالى در نسخهء ميرزا . بغا - [ بغين معجمه به وزن وغا ] حيز و مخنث باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت هر كه در كون هلد بغا باشد * گر مزكى شهر ما باشد « 4 » اما بعد از تتبع ظاهر شد كه اين لفظ عربيست و [ بكسر باء ] آمده بمعنى زنا كردن اما به بيت مرقوم موافقتى ندارد و استاد « 5 » قطران نيز گويد بمعنى اول : شعر دربان تو اى خواجه مرا دوش بغا گفت * تنها نه مرا گفت مرا گفت و ترا گفت گفتا شعرا جمله بغا باشند ، آنگه * بيتى دو سه بر خواند كه اين خواجهء ما گفت بسا - يعنى اى بس - و نيز نام شهريست از فارس كه آن را فسا نيز گويند . بوىسا - سنگى را گويند كه عطر بر آن سايند . بغرا - نام آشى است معروف - و نام يكى از پادشاهان . مثال معنى اول بسحاق اطعمه گويد : بيت بجو قليه در صحن بغرادلا « 21 » * كه جويندگى عين يابندگيست مثال معنى دوم شاعر گويد : شعر قراخان و ايلك چو بغرا گذشت * تو گوئى كه بادى بصحرا گذشت و در ادات الفضلا نام پادشاه خوارزم باشد - و بمعنى كلنگ پيشرو كلنگان نيز آورده و در فرهنگ مسطور است كه واضع آش بغرا ، بغرا خان بوده و بغراخانى مىگفتند ، بمرور ايام خانى را حذف كردند . - و [ بفتح باء ] خوك نر باشد كه گراز نيز گويند . برونسرا - در فرهنگ بمعنى زرى باشد كه در غير دار الضرب سكه كنند . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت افسانهء موعظت سرايان * نقدست ولى برون « 6 » سرائى هم او « 22 » فرمايد : بيت به اول سينه با من همچو سيم « 7 » پاك بنمودى * به آخر امتحان كردم زر بيرون سرا بودى بخشا - يعنى بخشنده . چنان كه اديب صابر گويد :
--> ( 1 ) اين عبارت فقط در « ن » هست . ( 2 ) در « س » : ابتدا با مركب سرخ نوشتهاند « باد پروا » و سپس با مركب سياه روى آن نوشتهاند : « بادپيما » . ( 3 ) كلمه در « س » و « ب » نيست . ( 4 ) در « الف » از اين پس تا پايان مطلب در حاشيه است . ( 5 ) « س » : استاد . ( 6 ) « س » « الف » : برون ولى . ( 7 ) « الف » اين كلمه را ندارد و « س » در حاشيه آورده : زر ؛ ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) در ديوان بسحق اطعمه ( ص 101 چاپ قسطنطنيه ) : بجو قليه در صحن بورك دلا . . . و بورك همان بغراست يعنى آش خميرى كه بغرا خان اختراع كرده . ( 22 ) يعنى : نزارى قهستانى .