محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
114
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر جهان سچمند ( ؟ ) پر انائى * كه او را پيشه باشد بيوفائى « 1 » ارزانى - ضد گرانى « 2 » . چنان كه حكيم انورى فرمايد : شعر تا كه در « من يزيد » دهر بود * روى نرخ امل بارزانى و بمعنى ارزان هستى و رايگانى - و ديگر بمعنى مسلم و سزاوار نيز باشد . مثال هر دو معنى حكيم « 3 » انورى گويد : شعر به دلى صحبت تو نيست گران * چه حديشست بجان ارزانى با فلك يار مشو در بد من * اى بهر نيكوئيى ارزانى آشتى - بمعنى صلح باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر چو شمشير پيكار بر داشتى * نگهدار پنهان ره آشتى ابدالى - « 4 » [ بفتح همزه ] منسوب به ابدال . و نيز نام يكى از انواع خربزههاى هرى باشد . مثالش شاعر گويد بهر دو معنى : شعر از سبز خطان باد ترا خوشحالى * از ساق عروس كف مبادت خالى خواهم كنى از باطن بابا شيخى * پيوسته تو خسروى و من ابدالى ايرمان سراى - خانهء عاريتى باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت بنگر چه ناخلف پسرى كز وجود تو * دار الخلافهء پدرست ايرمان سراى « 5 » آئينه اسكندرى - آن « 6 » آئينه ايست كه به جهت آگاهى از حال فرنگ بر سر منارهء اسكندريه ، كه در حدود فرنگ بر كنارهء دريا بنا كردهء اسكندر است و بدستيارى ارسطو آن را ساخته بود ، نصب كرده بودند آخر پاسبانان غفلت ورزيدند تا فرنگيان فرصت يافته در آب انداختند و اسكندريه را بر هم زدند آخر ارسطو آن را از آب بيرون آورد . آتش پارسى - جوششى كه بر بدن پديد آيد بسيار سوزان و در نهايت شدت و وجع « 7 » و آن « 8 » غير آتشك است و بعضى بمعنى تبخاله گفتهاند و اين بيت خاقانى مؤيد معنى دوم است : شعر ديد مرا گرفته « 9 » لب آتش پارسى ز تب * نطق من آب تازيان برده بنكتهء درى و شيخ سعدى نيز گويد : شعر نترسم ز خصمان اگر برطپند * كزين آتش پارسى در تبند « 10 » آماى - آراينده و ساخته كننده . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت كواكب را بقدرت كار فرماى * طبائع را بصنعت گوهر آماى
--> ( 1 ) « الف » « س » ( در متن ) : وفائى ( و در حاشيه ) : بيوفائى . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد و « ب » ندارد . ( 3 ) اين كلمه از « ب » است . و « الف » ندارد . ( 4 ) اين لغت در « ب » و « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) بجز « ن » : دار الخلافت . . . ؛ « ب » : . . . سراى تو ؟ ( 6 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است . در « س » و « الف » نيامده . ( 7 ) « ب » : سوزان باشد ؛ « الف » : سوزان با شدت . . . ( متن از « ن » است ) . ( 8 ) « س » « ن » : آن . ( 9 ) « س » : گرفت . ( 10 ) « س » ، « الف » : در تپند .