محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

100

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش ابو شكور فرمايد : بيت چو آليزنده شد در مرغزارى * نباشد بر دلش از بار بارى « 1 » اغره - [ بضم همزه و سكون غين معجمه و فتح راى مهمله ] ريشى باشد كه بر گردن و شكم پديد آيد و آن را به عربى نكفه گويند [ بفتح نون و كاف و فاء ] . اساسه - [ بد و سين مهمله به وزن نهاده ] بگوشهء چشم نگريستن باشد . كذا فى ادات الفضلاء . ابرمرده - نام داروئيست كه چون در آب اندازند تمام آب را بخورد و برچيند . كذا فى المؤيد . افچه - [ بضم همزه و سكون فاء و فتح جيم فارسى ] چيزى كه در كشت نصب كنند براى رميدن مرغان . ايضا منه « 21 » آلگونه - [ بكاف فارسى ] به وزن و معنى آلغونهء مرقوم . اشنوشه - [ به دو شين معجمه و نون به وزن بىتوشه ] عطسه باشد . مثالش سراج الدين راجى فرمايد « 2 » : شعر دماغ خشك او اشنوشهء تر * چو آرد ، گوش گردون را كند كر افشره - [ بفاء و شين معجمه و راى مهمله به وزن محبره ] شيرهء هر چيز كه افشرده باشند و به عربى عصاره گويند . ابو شعيب گويد « 3 » : شعر افشرهء خون دل از چشم او * ريخته پالاون مژگان فرو اخجسته - [ بخاى معجمه و جيم تازى و سين مهمله ] آستان در باشد در نسخهء حليمى اما اشعار بحركتش نكرده و مؤيد خود اين بيت لطيفى آورده : شعر خنك آن سگ كه بر در بسته باشد * كه بالينش از درت اخجسته باشد اشكوفه - شكوفه باشد . مثالش ابو على چاچى « 4 » گويد : شعر باش تا دوحهء « 22 » اقبال تو اشكوفه كند * كز شميمش همه آفاق معطر گردد « 5 » و اشكفه نيز گويند . چنان كه اثير الدين اخسيكتى گويد : شعر اى گل « 6 » بستان آنك « 7 » خنده زدى در وغا * از سر نيلو فرش اشكفهء ارغوان وقى را نيز گويند . مثال اول را به اين معنى مولوى گويد « 8 » : شعر بنگر بدرخت اى جان در رقص و سراندازى * اشكوفه چرا كردى گر باده « 9 » نخوردستى و معنى اول نيز بر سبيل كنايه از اين بيت ظاهر است . انگيخته - يعنى بر شورانيده و پيدا كرده و بمعنى بلند كرده نيز آمده . مثال دو معنى اول خاقانى گويد : بيت صبح خيزان بين قيامت از جهان انگيخته * نعره‌هاشان نفخ صور از هر دهان انگيخته و مثال معنى سوم هم او « 23 » گويد :

--> ( 1 ) « الف » : از بار يارى ؛ « ن » : از يار بارى : ( متن از « س » است و « ب » تمام بيت را ندارد ) . ( 2 ) « ن » : مثالش ابو الخطير . . . ؛ « س » « الف » : در متن ابو الخطير ولى در حاشيه سراج الدين راجى افزوده و ظاهرا متن را به صورت اخير تصحيح كرده است . ( 3 ) « س » « الف » . سراج الدين راجى . ( متن از « ن » است و در نسخهء « س » و « ب » ذيل لغت يالاون نيز بنام ابو شعيب آمده بدين جهت اينجا متن « ن » اساس قرار داده شد ) . ( 4 ) « ن » « الف » : حاجى . ( 5 ) « الف » « س » : باشد . ( 6 ) « ب » ، « الف » : گلى . ( 7 ) اصل : آنكه . ( 8 ) « س » « الف » : مولوى مثنوى . ( 9 ) « الف » : ياده . ( 21 ) يعنى . از مؤيد الفضلا . ( 22 ) دوحه ، درخت تناور . ( 23 ) يعنى : خاقانى .