محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
94
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر پنبه به گوش اندر آكند ز تو ممدوح * پنبه چه باشد كه ارزه ريزد و ارزيز و در فرهنگ بمعنى زفت نيز آورده و گفته كه زفت را از درخت صنوبر گيرند و بيت مذكور را مثال اين معنى آورده - و نام كشور نخستين نيز « 1 » باشد از جملهء هفت كشور « 21 » . اسپيده - [ بكسر همزه ] يعنى سپيدى صبح و بمعنى سفيداب « 2 » كه زنان بر روى مالند نيز آمده . مثالش امير خسرو گويد : شعر صبح هر اسپيده كه در حقه بيخت * حقه نگون بود سپيده بريخت اشپشه - [ بكسر همزه و باى فارسى ] كرمكى كه در غله افتد . مثالش مولوى معنوى فرمايد : بيت آنكه در انبار ماند و صرفه كرد * اشپشه و موش حوادث پاك خورد و در فرهنگ بمعنى كرمى « 3 » كه در پشمينه افتد نيز آورده . اما غالبا « 4 » كه كرم پشمينه غير اشپشه باشد . اسكنه - [ بكسر همزه و فتح كاف و نون ] گردبر كه بتازيش بيرم گويند و آن آلتى است نجاران را . مثالش مسعود سعد گويد : شعر چو متهء تو شدم در غم تو سرگردان * بسان چوب تو از اسكنه شدم دلريش انباشته - يعنى پر كرده . افراشته - يعنى بلند كرده . مثال هر دو لغت « 22 » را استاد لبيبى گويد : شعر دل از حرص و از كينه انباشته * سر كبر بر چرخ افراشته و بلغت دوم « 23 » افراخته و اوراشته و افرازيده مترادفند . مثال افراخته خاقانى گويد : بيت پرچم ز شب پرداخته مهطاس پرچم ساخته * بيرق ز صبح افراخته روزش سپهدار آمده استره - « 4 » [ بضم همزه و تاء ] تيغ دلاكى باشد . مثالش امير خسرو گويد : شعر استره هر چند زبان تيز يافت * موسترد مو نتواند شكافت آشكاره - « 4 » همان آشكار مرقوم . مثالش عطار فرمايد : بيت كجا ماند جهانى پر ستاره * چو شد خورشيد روشن آشكاره آغشته - يعنى آميخته . مثالش « 5 » حكيم سنائى فرمايد : شعر عقل با آب رويش آغشته * سهو در گرد دينش ناكشته و بمعنى آلوده و تر كرده نيز به نظر رسيده . آماده - يعنى موجود و مهيا و ساخته . مثالش خواجه حافظ فرمايد : بيت تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى
--> ( 1 ) كلمهء نيز از حاشيهء « الف » است . ( 2 ) « ب » : سپيد آب . ( 3 ) « ن » : بيد . ( 4 ) « ب » : و غالبا ؛ « ن » از اين پس را ندارد ، و « الف » در حاشيه دارد . اين لغت در « ن » و « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) اين كلمه از « ن » است . ( 21 ) نام كشور نخست در اوستا « ارزهى » است . ( 22 ) يعنى : انباشته و افراشته . ( 23 ) يعنى : افراشته .