محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

82

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

اقشون - با شين قرشت بر وزن افيون به لغت يونانى و بعضى گويند رومى دوائى است گرم و لطيف و آن را به شيرازى سعاده خبيصى خوانند . اقطن - به فتح اول و كسر طاى حطى و سكون ثانى و نون به لغت اهل يمن غله‌ايست كه آن را ماش مىگويند . اقطى - با طاى بر وزن افعى به يونانى نام درخت بيل است و بيل ميوه‌ايست در هندوستان مانند انار و آن شيرين مىشود و از درختى حاصل مىشود مانند درخت زردآلو و آن درخت را هم به يونانى خامااقطى گويند و آن ميوه را در جوارشات داخل سازند . اقلى - به ضم اول بر وزن قفلى به لغت يونانى كليد را گويند . اقليدس - به ضم اول و كسر دال ابجد و سكون سين بىنقطه نام كتابى است از ارقام رياضى و نام صاحب كتاب كه مصنف آن باشد هم هست و معنى آن به زبان يونانى كليد هندسه است چه اقلى به معنى كليدودس به معنى هندسه آمده است و به كسر اول و فتح دال نيز گفته‌اند . اقليما - به فتح اول بر وزن مه‌سيما نام دختر آدم عليه السلام است . اقليميا - به كسر اول و ميم و تحتانى به الف كشيده خلطى باشد كه بعد از گداختن طلا و نقره و ديگر فلزات در خلاص مىماند و آن به انواع مىباشد فضى و ذهبى و نحاسى و معدنى و اقليمياى عملى هم هست كه از نقره و مرقشيشا كه يكى از اجزاى داروى چشم است و آن را حجر النور گويند گيرند و بهترين وى آن بود كه از جزيره قبرس آورند و آن را در ميان آب يابند و بعد از آن معدنى بود و بايد كه به رنگ لاجورد باشد و بعضى گويند اقليميا كفكى است كه از جوهر زر و نقره پديد مىآيد وقتى كه آنها را از كان بيرون مىآورند و از جسم سنگ جدا مىكنند و گويند ريزهء نقره و طلا باشد و امتحان آن به اين طريق است كه قطرهء آب ليمو بر روى شمشير و تيغ فولادى ريزند و از هر قسم كه باشد بر آن مالند همچنان اثرى كه از طلا بر محك مىماند بايد كه در آن تيغ نيز از آن بماند و نام دختر آدم عليه السلام هم هست . اقنوم - به فتح اول و ضم نون بر وزن معلوم نام كتابى از يهوديان است به لغت يونانى و بعضى گويند به رومى اصل و سبب هر چيز باشد و نصارى گويند اقنوم عبارت از ظهورات بارىتعالى است كه وجود كل است جل جلاله و اب و ابن و روح القدس اشاره به اوست و اقنوم سه است اقنوم وجود و اقنوم علم و اقنوم حيات و اينها نه عين ذاتند و نه زايد بر ذات و به ضم اول هم آمده است . اقومارثون - به فتح اول و ثانى به واو رسيده و ميم به الف كشيده و كسر راى قرشت و ثاى مثلثهء مضموم به واو و نون‌زده به لغت يونانى رازيانه صحرائى باشد و به حذف همزه هم آمده است . اقومالى - با ميم به الف كشيده و لام به تحتانى رسيده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى ماء العسل است و طريق ساختنش چنان باشد كه دو جزو آب و يك جزو عسل را با هم آميخته بجوشانند چندان كه ثلثى برود و ثلثانى بماند و منافع آن بسيار است به جهت دانستن آبستنى به خورد زنى بدهند اگر صدا و قراقر بر دور ناف او به هم رسد البته آبستن باشد و الا نباشد . اقويلاسمون - به فتح اول و ضم ثانى به واو رسيده و كسر تحتانى و لام به الف كشيده و فتح سين بىنقطه و ميم مضموم به واو و نون زده به لغت يونانى روغن بلسان را گويند و آن معروفست و به عربى دهن البلسان خوانند . اك - به فتح اول و سكون ثانى به معنى آفت و آسيب و هلاك باشد . اكار - به ضم اول بر وزن دوچار به معنى زارع و زراعت كننده و باغبان باشد و در عربى نيز همين معنى دارد . اكارس - به فتح اول بر وزن مدارس سيماروغ را گويند و آن رستنى باشد كه از زمينهاى نمناك متعفن مثل زير سرگين و زير خم شراب و مانند آن رويد و آن نوع را كه از زير خم شراب رويد چون پوست باز كنند و خشك سازند هر كه مقدار نيم درم بخورد بيهوش گردد و آنچه از زير سرگين و جاهاى نمناك رويد بخورند نسل را منقطع سازد و اگر دو درهم