محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
78
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
زده نام پادشاه اول است از پادشاهان قياصرهء روم او را از آن جهت قيصر گفتند كه مادرش به وقت ولادت بمرد شكمش را بشكافند و او را بر آوردند و به زبان رومى اين چنين شخصى را قيصر خوانند و گويند عيسى عليه السلام در زمان او به وجود آمده و به سقوط سين اول بر وزن قربوس هم به نظر آمده است . اغشته - با اول و ثانى مفتوح و سكون شين قرشت و فتح فوقانى به معنى آميخته و آلوده و تر كرده باشد . اغل - به فتح اول و كسر ثانى و سكون لام جائى باشد كه در كوه و صحرا به جهت خوابيدن گوسفندان سازند . اغليسون - با سين بىنقطه بر وزن افريدون قوس قزح را گويند . اغليقى - به فتح اول و قاف به تحتانى رسيده به لغت يونانى تركيبى است كه آن را به فارسى پخته جوش گويند و آن شرابى است كه با اجزاى چند جوشانيدهاند و ميفختج همان است و به كسر اول نيز آمده است . اغول - بر وزن ملول از روى خشم و قهر به گوشهء چشم نگريستن باشد . اغيرس - به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و كسر راى قرشت و سكون سين سعفص جوز رومى است و آن بار درختى باشد كه صمغ آن كهرباست و بعضى گويند چوب آن درخت كهرباست . اغيس - بر وزن نفيس تخمى است كه آن را به شيرازى تخم دلاشوب گويند و به عربى حب الفقد خوانند . افتاد - به ضم اول بر وزن استاد يعنى از پاى در آمد و كنايه از دور شد هم هست كه ماضى دور شدن است . افتادگان - كنايه از مظلومان و پريشان شدگان باشد . افتاده - به معنى عاجز و سقط و خراب شده و زبون گرديده باشد . افتال - به كسر اول بر وزن اقبال است كه به معنى پراكنده و پاشيده و شكافته و دريده باشد . افتاليدن - به كسر اول مصدر افتال است كه به معنى پراكندن و پاشيدن و افشاندن و شكافتن و دريدن باشد . افتان و خيزان - كنايه از آهسته و دير به راه رفتن باشد . افتد - به فتح اول و كسر ثالث بر وزن مسجد به معنى ستاينده و ستايش كننده باشد و به معنى شگفت و عجب و تعجب هم هست . افتدستا - كلمهاى است مركب از افتد كه عجب و ستا كه ستايش و بندگى باشد يعنى ستايش عجب و نيكوترين ستايش و بندگى و به معنى حمد خداى تعالى هم هست . افتيمون - به فتح اول دوائى است معروف و آن شكوفه نباتى باشد كه بسعتر مىماند و سر شاخهاى آن باريك است و طبع آن گرم و خشك كوفت صرع را نافع است و آن را به عربى سبع الشعرا خوانند و بعضى گويند زيره رومى است و آن سرخ رنگ و تيز طعم مىباشد . افچه - به ضم اول بر وزن بقچه علامتى است كه در غلهزارها و كشت و زراعت به جهت رميدن مرغان سازند و به فتح اول هم گفتهاند . افد - به فتح اول و كسر ثانى و سكون دال ابجد به معنى افتد است كه شگفت و عجب و تعجب باشد و ستايش كننده را نيز گويند . افدر - بر وزن صفدر برادر پدر را گويند و به عربى عم خوانند و به معنى برادرزاده نيز آمده است . افدستا - با تاى قرشت بر وزن مجلسها به معنى افتدستاست كه ستايش عجب و نيكوترين ستايش و حمد خداى عز و جل باشد به زبان پهلوى . افديدن - بر وزن فهميدن شگفتى كردن و تعجب نمودن باشد . افرا - بر وزن صفرا به معنى آفرين و تحسين باشد . افراخت - بر وزن پرداخت يعنى برداشت و بلند ساخت . افراختن - بر وزن پرداختن به معنى برداشتن و بلند ساختن باشد . افراخته - بر وزن پرداخته يعنى برداشته و بلند گردانيده . افراز - بر وزن پرواز به معنى بلندى و بلند باشد و امر بدين معنى هم هست يعنى بردار و بلند ساز و اسم