محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

75

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

مضموم به لام زده زردك صحرائى است و آن را شقاقل به حذف اول نيز گويند بهترين آن زرد و سطبر و سنگين باشد قوت باه دهد اگر زن آبستن به خود برگيرد بچه بيندازد . اشقرديون - به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و راى قرشت و كسر دال ابجد و ياى حطى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى شقرديون است كه سير صحرائى باشد و به عربى ثوم البرى خوانند و حافظ الاجساد نيز گويند . اشك - به فتح اول و سكون ثانى و كاف مطلق قطره را گويند عموما و قطرهء آب چشم را خصوصا و نام يكى از سلاطين عجم است و سالك راه خدا را نيز گفته‌اند . اشكار - به كسر اول بر وزن دلدار به معنى شكار باشد كه نخجير است و شكار كردن را نيز گويند . اشكاوند - به فتح اول و واو و سكون نون و دال نام كوهيست نزديك به سيستان . اشكبوس - به فتح اول و ثالث و باى ابجد به واو رسيده و به سين بىنقطه زده نام مبارزى است كشانى كه به مدد افراسياب آمده بود و افراسياب او را به يارى پيران ويسه فرستاد و رستم پياده به ميدان او آمده به يك تيرش به قتل آورد . اشك تلخ - به فتح فوقانى كنايه از شراب انگورى باشد و اشك چشم را نيز گويند . اشك داورى - كنايه از گريه بسيار باشد . اشگرف - به فتح اول و كاف فارسى بر وزن شنجرف نيكو و خوش آينده را گويند و به كسر اول به معنى سطبر و قوى و گنده و بزرگ باشد و به معنى شأن و شوكت و حشمت هم آمده است . اشكره - به كسر اول و كاف و فتح راى قرشت مرغان شكارى را گويند مطلقا و بعضى گويند مرغى است شكارى از جنس باشه ليكن از باشه كوچكتر بود و آن را پيغو خوانند . اشكش - به فتح اول بر وزن سركش نام پهلوانى بوده است . اشك شيرين - كنايه از گريه شادى باشد . اشك طرب - به معنى اشك شيرين است كه كنايه از گريه شادى باشد . اشكفت - به كسر اول و فتح ثالث و سكون ثانى و فا و فوقانى به معنى غار و رخنهء كوه باشد و به ضم ثالث شكفتن گل را گويند و به كسر ثالث به معنى عجب است كه از تعجب باشد . اشكفه - به كسر اول و ضم ثالث و فتح فا بهار و شكوفه درخت را گويند و به معنى قى را استفراغ هم آمده است . اشكل - به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و لام اسبى را گويند كه دست راست و پاى چپ او سفيد باشد به معنى مكر و حيله و تزوير هم هست . اشكنج - به كسر اول و ضم ثالث و سكون ثانى و نون و جيم گرفتن عضوى باشد به سر دو ناخن چنان كه آن عضو به درد آيد . اشگنش - به فتح اول و كاف فارسى بر وزن سرزنش ديوار بر آوردن و عمارت كردن را گويند و به كسر اول نيز آمده است . اشكنه - به كسر اول و ثالث و نون معروف است و آن نانى باشد كه در آبگوشت ريزه كنند و به معنى چين و شكن اندام نيز آمده است و نام نوائى است از موسيقى . اشكو - به فتح اول و ضم ثالث بر وزن بدخو سقف خانه و هر مرتبه از پوشش خانه را گويند و به عربى طبقه خوانند . اشكوب - بر وزن سركوب به معنى اشكو است كه هر مرتبه از پوشش خانه و سقف خانه باشد . اشكوخ - به كسر اول و سكون ثانى و ثالث مضموم به واو مجهول و خاى نقطه‌دار زده لغزش را گويند كه از لغزيدن است و امر به اين معنى هم هست يعنى بلغز و از پاى در آى . اشكوخيدن - مصدر اشكوخ است كه لغزيدن و به سر در آمدن و افتادن باشد چه اگر كسى را پايش از پيش به در رود و بيفتد گويند اشكوخيد . اشكوفه - به ضم اول به معنى شكوفه و بهار درخت باشد و قى و استفراغ را نيز گويند . اشكوه - به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و واو و ها به معنى شأن و شوكت و شكوه و عظمت باشد . اشكيل - به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و لام به معنى اشكل است و آن اسبى بود كه دست