محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

69

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

دهد و پشت و كمر را قايم كند و به ضم اول هم گفته‌اند . اسطقس - به ضم اول و ثالث و قاف و سكون ثانى و سين بىنقطه با تشديد به لغت رومى هر يك از چهار عنصر باشد كه يكى از آن آتش است و ديگرى آب و ديگرى هوا و ديگرى خاك . اسطقسات - با الف و تاى قرشت جمع اسطقس باشد يعنى عناصر اربعه به لغت رومى و اجرام سماوى را گفته‌اند و اصل و ماده هر چيز و طبائع را نيز گفته‌اند كه آن حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد و علم هندسه را هم گفته‌اند . اسطوخودوس - به ضم اول و ثالث و خاى نقطه‌دار و دال بىنقطه به واو رسيده و سكون ثانى و سين سعفص به لغت يونانى و بعضى گويند رومى شاه اسپرم رومى است و مسهل فايده‌مند است و معنى آن به عربى موقف الارواح و ممسك الارواح بوده تقويت دل و تزكيهء فكر دهد و به عربى ضرم گويند به فتح ضاد نقطه‌دار . اسطون - بر وزن گلگون به يونانى به معنى اسطفين است كه زردك باشد و بهترين آن زرد و شيرين بود . اسغده - به فتح اول و ثانى و سكون عين نقطه‌دار و فتح دال بىنقطه به معنى ساخته و آماده و مهيا باشد . اسغديدن - مصدر اسغده است به معنى ساختن و پرداختن و آماده و مهيا كردن . اسغر - به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و راى قرشت سيخول را گويند و آن جانوريست كه خارهاى ابلق مانند سيخها بر بدن دارد و چون كسى قصد او كند خود را چنان تكانى مىدهد كه آن سيخها از بدن او جسته بر آن كس مىخورد و فرو مىرود و گويند هر چند او را بزنند فربه‌تر شود . اسغرنه - به فتح نون به معنى اسغر است كه خارپشت تيرانداز باشد . اسفابور - به فتح اول و سكون ثانى و باى به الف كشيده و باى ابجد به واو رسيده و به راى قرشت زده نام شهريست كه انوشيروان بنا كرده بود و از جمله هفت شهر مداين است . اسفار - به فتح اول بر وزن افسار نام ولايتى است گويند در آن ولايت رودخانه‌ايست كه به هر سال سه ماه آب در او جاريست و باقى منقطع باشد و به كسر اول نام ريحانى است به غايت خوشبوى كه آن را آس مىگويند . اسفانبر - به فتح اول و سكون نون و ضم باى ابجد و راى بىنقطه ساكن به معنى اسفابور باشد و آن شهريست كه انوشيروان بنا كرده و طاق كسرى در آنجاست . اسفراج - به كسر اول و ثالث و راى بىنقطه به الف كشيده و به جيم زده به لغت آندلس مارچوبه را گويند و برگ آن مانند برگ رازيانه است و بعضى گويند لغت اهل مغرب است . اسفرائين - بر وزن و معنى اسپرائين باشد و آن شهريست مشهور در خراسان . اسفرسب - به فتح اول و رابع و سكون ثانى و ثالث و سين بىنقطه و باى ابجد ميدان و فضا و عرصه را گويند . اسفرسف - با فا بر وزن و به معنى اسفرسب است كه ميدان و عرصه و فضا باشد . اسفرم - بر وزن و معنى اسپرم است كه جميع گلها و رياحين باشد عموما و ريحانى است به غايت خوشبوى كه آن را آس نيز گويند خصوصا . اسفرنج - با جيم معرب اسفرنگ است و آن شهرى بود نزديك به سغد سمرقند و مولد سيف است و بعضى گويند قريه‌ايست نزديك به سمرقند . اسفرنك - با كاف فارسى بر وزن و معنى اسفرنج است كه قريه‌اى باشد از قراى سمرقند . اسفرود - به كسر اول و فتح ثالث و ضم رابع و سكون ثانى و واو و دال سنگ خوارك باشد و آن پرنده‌ايست سياه رنگ به بزرگى گنجشك و چند پر مانند شاخى بر سر دارد و به عربى قطا گويندش اگر استخوان او را بسوزانند و بسايند و با روغن زيت بجوشانند و برداء الثعلب و سر كچل بمالند موى بر آورد . اسفناج رومى - دوائى باشد كه آن را به عربى قطف و سرمق و بقلة الذهبيه خوانند استسقا را نافع است اگر جامه ابريشمى را به طبخ آن بجوشانند پاك و پاكيزه گردد . اسفنج - به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و نون