محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

63

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

اژدهاك - با كاف به معنى آخر اژدهاست كه ضحاك ماران باشد . اژدهاى فلك - اشاره به عقدتين راس و ذنب است و تنين را نيز گويند كه از جملهء چهل و هشت صورت فلك باشد . اژغ - به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار شاخهائى را گويند كه از درخت بريده باشند و به عربى جلمه خوانند . اژكان - با كاف بر وزن دربان به معنى مردم كاهل و باطل و مهمل و بىكار باشد . اژكن - با كاف بر وزن بهمن درى باشد شبكه‌دار كه از پس آن نگاه توان كرد . اژكهان - با ها بر وزن پهلوان به معنى اژكان است كه مردم كاهل و باطل و مهمل و بىكار باشد . اژكهن - با ها بر وزن كرگدن به معنى اژكهان است كه كاهل و باطل و مهمل و بىكار باشد . اژند - به فتح اول و ثانى و سكون نون و دال ابجد گلى باشد كه بر روى خشت پهن كنند و خشتى ديگر بر بالاى آن نهند و گل و لاى ته حوض را نيز گفته‌اند . اژنك - بر وزن پلنگ چين پيشانى و روى و اندام باشد . اژه - به فتح اول و ثانى آهك را گويند و به عربى كلس و نوره خوانند . اژهان - با ها بر وزن دربان مردم كاهل و باطل و مهمل و بىكار باشد . اژهن - بر وزن الكن به معنى اژهان است كه مردم بىكار و مهمل و باطل باشد . اژير - بر وزن وزير به معنى هوشمند و زيرك و عاقل باشد و مردم پرهيزكار را نيز گويند . اسا - بر وزن رسا خميازه و دهان دره باشد و آن به سبب خواب يا خمار يا كاهلى به هم رسد و به معنى شبه و نظير و مانند هم آمده است . اسارون - با راى قرشت بر وزن فلاطون بيخ گياهى است كه غلاف تخم آن مانند غلاف بذر البنج است و بعضى گويند بيخ سنبل رومى است اگر آن را بكوبند و با شير تازه بياميزند و بر زير خصيه بمالند نعوذ عجب آورد . اساسه - به فتح اول بر وزن نواسه به معنى نگريستن به گوشهء چشم و واپس ديدن باشد و به معنى سامان و جمعيت بسيار هم هست و به كسر اول نيز گفته‌اند . اساليطوس - به كسر لام و سكون تحتانى و ضم طاى حطى و واو و سين بىنقطه ساكن به يونانى گلى است كه آن را به عربى طين كرمى خوانند و آن گلى باشد سياه رنگ و آن را طين كرمى از آن جهت گويند كه در اول برگ بر آوردن درخت انگور از آن گل بر درخت مالند تا كرمى كه برگ آن را مىخورد برگ آن را نخورد و چشمهاى تاك را تباه نكند . اساليون - به كسر لام و ضم تحتانى و سكون واو و نون تخم كرفس كوهى باشد . اسپ - به كسر اول و سكون ثانى و باى فارسى موى زهار و موى دبر باشد و به فتح اول معروف است و به عربى فرس خوانند و نام يكى از مهره‌هاى شطرنج هم هست . اسپ‌افكن - مردم دلاور و بهادر و دلير و شجاع را گويند كه تنها و يكه بر فوج غنيم اسب اندازد يعنى بتازد . اسبانبر - با باى به الف كشيده و به نون زده و ضم باى ديگر و سكون راى قرشت نام شهرى است كه انوشيروان بنا كرده و طاق كسرى در آن شهر ساخت . اسپانج - با باى فارسى به الف كشيده و فتح نون و سكون جيم اسفناج باشد و آن سبزى است كه در آش كنند . اسپ‌انگيز - مهميز را گويند و آن آهنى باشد سر تيز كه بر پاشنهء كفش و موزه نصب كنند و اسب انگيزاننده را نيز گويند كه سوار باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى اسب را برانگيز و بجهان . اسباه - به كسر اول و سكون ثانى و باى به الف كشيده و به هاى زده لشكر انبوه و سياه باشد و سگ را اسباه نيز گويند كه به تازى كلب خوانند و حالا به تخفيف مشهور است كه اسبه باشد و با باى فارسى نيز درست است . اسپ تاز - با باى فارسى و تاى قرشت بر وزن دست‌باز معروف است كه اسب دواننده باشد و نام روز هيجدهم است از ماه‌هاى ملكى و زمين هموار را نيز گفته‌اند . اسپخول - به كسر اول و سكون ثانى و باى فارسى