محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
58
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
ارغنگ - بر وزن و معنى ارژنگ است كه نگارخانه مانى نقاش باشد . ارغنن - به فتح اول و سكون ثانى و ثالث مفتوح و رابع مضموم به نون زده مخفف ارغنون است و آن سازى باشد كه روميان نوازند و افلاطون واضع آن است . ارغنون - بر وزن اندرون سازيست مشهور كه افلاطون وضع آن كرده است و بعضى گويند ارغنون ترجمه مزامير است يعنى جميع سازهاى نفس و بعضى ديگر گويند چون هزار آدمى از پير و جوان همه به يك بار به آوازهاى مخالف يكديگر چيزى بخوانند آن حالت را ارغنون خوانند و جمعى ديگر گفتهاند كه ارغنون ساز و آواز هفتاد دختر خواننده و سازنده است كه همه يك چيز را به يكبار و به يك آهنگ با هم بخوانند و بنوازند . ارغوان - بر وزن پهلوان معروف است و آن بهار درختى باشد به غايت سرخ و رنگين طبيعت آن سرد و خشك است اگر از بهار آن شربتى سازند و بخورند رفع خمار كند و چوب آن را بسوزانند بر ابرو مالند و سياه برآيد و معرب آن ارجوان است . ارغون - بر وزن گردون اسب تند و تيز را گويند و مخفف ارغنون هم هست كه ساز معروف باشد . ارغيده - بر وزن غمديده غضبناك و خشمآلود را گويند . ارقان - با قاف بر وزن درمان به لغت رومى حنائى باشد كه بر دست و پا بندند خوردن نيم مثقال از آن قولنج را بگشايد گويند چون طفلى را ابتداى آبله برآوردن باشد قدرى بر كف پاى او مالند ايمن بود از آن كه از چشم او برآيد و به اين معنى به جاى نون قاف هم به نظر آمده است و به لغت مغرب الاقصى نوعى از بادام كوهى است كه آن را لوز البربر گويند و روغن آن را زيت الهرجان خوانند . ارقش - به كسر قاف بر وزن وزش به معنى فهميده و كاردان باشد و در جاى ديگر به جاى قاف فاى مفتوح نوشته بودند به معنى قافله و كاروان و هيچيك شاهد نداشتند و اللّه اعلم . ارك - به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى قلعه كوچكى باشد كه در ميان قلعه بزرگ سازند نام حصاريست در ولايت سيستان و به زبان علمى اهل هند اسمى است از اسامى نير اعظم كه آفتاب باشد و به فتح اول و ثانى ريسمانى باشد كه گاهى بر درخت آويزند و بر آن نشينند و در هوا آيند و روند و گاهى بر پاى اسب و استر بندند و در علفزارها سر دهند تا بچرد و به اين معنى به ضم اول و ثانى مشهور است . اركاك - به كسر اول و سكون ثانى با كاف به الف كشيده و به كاف ديگر زده باران قطرهء كوچك را گويند كه نرم باران باشد . ارگنج - به ضم اول و سكون ثانى و كاف فارسى مفتوح به نون و جيم زده نام شهريست از ولايت خراسان كه در سر حد ماوراء النهر واقع شده است . اركونتن - با نون و تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى بخشيدن و بخشايش باشد . اركيا - بر وزن اصفيا جوى آب را گويند به لغت زند و پازند . ارم - به كسر اول و فتح ثانى و سكون ميم نام شخصى است كه ساز جنگ را وضع كرده است و در عربى نام بهشت شداد است و نشانه تير را نيز گويند . ارماط - با ميم بر وزن و طواط به لغت اهل يمن درختكاوى را گويند و آن درختيست مانند درخت خرما و كاوى گل آن درخت است در نهايت خوشبوئى و آن در ملك دكن بسيار است . ارماطس - به ضم طاى حطى و سكون سين بىنقطه نام يكى از پادشاهان يونان است گويند گل مختوم در زمان او به هم رسيد و صورت او را بر آن نقش مىكردهاند . ارمال - بر وزن پركال به لغت به معنى چوبى است شبيه به قرفه در غايت خوشبوئى و قرفه چوبى است شبيه به دارچينى خوردن آن درد چشم را نافع است و به اين معنى به جاى لام كاف هم به نظر آمده است . ارمان - به فتح اول بر وزن فرمان به معنى آرزو و حسرت باشد چه ارمان خور حسرت خورنده را گويند و رنج بردن و پشيمانى و دريغ و افسوس را نيز گفتهاند و نوعى از دارو باشد كه بوى آن به بوى قرفه ماند و بيخ دندان را سخت كند و به كسر اول هر چيز كه آن به عاريت باشد و نام شهر و مدينهاى هم هست .