محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

52

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

گوش را نافع باشد . اخينوس - بر وزن و معنى اخيروس كه گندم خودرو باشد و بعضى گويند نباتى كه در نزديك آبهاى روان و ايستاده رويد ثمر وى دراز و سياه و كوچك مىباشد و آن را در داروهاى چشم و داروهاى گوش به كار برند نافع باشد . ادادا - بر وزن مبادا به لغت بربرى نوعى از مازريون است و آن سفيد و سياه مىباشد سفيد آن را اداداى ابيض گويند و به عربى اشخيص خوانند و سياه آن را اداداى اسود گويند و خانق النمر و قاتل النمر خوانند استسقا را نافع است . اداراقى - با راى بىنقطه بر وزن فراداقى به لغت رومى دوايى است هندى و از جمله سموم است و زهر مجموع حيواناتى باشد كه دنبال داشته باشد همچو مار و عقرب و سگ و گرگ و مانند آن و با ذال نقطه‌دار هم به نظر آمده است كلف و جرب را نافع باشد و بعضى گويند يونانى است و به فارسى كچله گويند و به تازى قاتل الكلب و خانق الكلب خوانند . ادارين - بر وزن خراطين به لغت زند و پازند هر چيز زشت و بد را گويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى راى قرشت هم به نظر آمده است . اداك - بر وزن هلاك جزيره و خشكى ميان دريا را گويند . ادانوش - با نون بر وزن فراموش نام شخصى كه به رسالت و ايلچىگرى پيش عذرا آمده بود و عذرا از قهر و خشم چشم او را با انگشت كند . ادب آوازه - كنايه از بلند آوازه است . ادارافيس - با راى قرشت و فاى سعفص بر وزن مقناطيس به يونانى چيزى است شبيه به يخ و در دريا بر دور و اطراف نى جمع مىشود و مانند كف دريا سوراخ سوراخ مىباشد و به عربى زبد البحر گويندش . ادرام - بر وزن بدنام ادرمكش را گويند و آن درفشى است كه نمد زين و تكلتو را بدان دوزند . ادرفن - با فاى سعفص بر وزن قلم‌زن نام علتى است كه در پوست بدن آدمى به هم مىرسد و آن را داد مىگويند و به عربى قوبا خوانند . ادرك - به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف زنجبيل تر را گويند و به هندى نيز همين نام خوانند و به كسر اول و ثالث آلوچه را گويند و آن را آلوى گيلى و جيلى و آلوى كشته نيز خوانند سرد و تر است و مسهل صفرا و تشنگى را فرو نشاند و به فتح اول و كسر ثالث در عربى امر به دريافتن است يعنى درياب . ادرم - بر وزن ادهم نمد زين و تكلتوى اسب را گويند . ادرمكش - به فتح كاف و سكون شين نقطه‌دار به معنى ادرام است كه درفش تكلتودوزى باشد . ادرمه - بر وزن سردمه نمدزين و تكلتو را گويند . ادرنگ - بر وزن بدرنگ به معنى محنت و رنج و هلاكت باشد و به عربى دمار خوانند . ادريس - به كسر اول بر وزن برجيس نام پيغمبرى است مشهور گويند از جهت درس گفتن بسيار بدين نام علم شده و او را مثلث النعمه خوانند و نعماى ثلثهء او پادشاهى و حكمت و نبوت بود و او حيات جاويد يافت و اكنون در بهشت مىباشد . ادريس خانه - كنايه از بهشت است . ادغر - به فتح غين نقطه‌دار بر وزن صرصر به معنى بادگير است . ادك - به فتح اول و ضم ثانى و سكون كاف فرج زنان و حيوانات ديگر باشد كه آن موضع جماع ايشان است . ادمن - به فتح اول و ميم و سكون ثانى و نون مشك خالص را گويند و به عربى اذفر خوانند . ادواى - با واو به الف كشيده بر وزن يكتاى به لغت زند و پازند به معنى آواز باشد و به عربى صدا گويند . ادوس - به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و سين بىنقطه كسى را گويند كه به سبب علتى چشم او تاريكى كند و شبكور را نيز گفته‌اند . ادوى - به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و تحتانى مجهول داروئى است كه آن را اگر تركى گويند و وج نيز خوانند و بعضى گويند دارويى است كه آن را به عربى صبر خوانند . ادهجا - با ها و جيم بر وزن بدلقا بوتهء پرخاريست كه چون بر جايى بچسبد جدا كردن از آن بسيار دشوار باشد .