محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

42

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

بىنقطه هر چيزى بسته را گويند كه به دشوارى وا شود و به معنى خون بسته و مداد بسته و امثال آن هم آمده است و آن را آنيسه نيز گويند با زيادتى فوقانى . آنين - بر وزن پايين چوبى باشد كه ماست را بدان بر هم زنند تا مسكه از دوغ جدا شود و نيز به معنى ظرفى باشد سفالين مانند چمچه كه ماست را در آن ريزند و جنبانند تا روغن از وى جدا گردد . آو - بر وزن واو آب را گويند چه در فارسى واو به با و برعكس تبديل مىيابد . آوا - با ثالث به الف كشيده مخفف آواز باشد لهذا هزار دستان را هزار آوا نيز گويند . آواخ - به سكون خاى نقطه‌دار به معنى آوخ است كه آه و واى و افسوس و تأسف باشد و قسمت و نصيب را نيز گويند . آوار - بر وزن ناچار مخفف آواره است كه از خان‌ومان دور افتاده باشد و به معنى آزار و ستم هم آمده است و حسب و حساب را نيز گويند و به معنى خراب هم آمده است كه نقيض آباد باشد . آواره - به فتح راى قرشت نابود شده و گم گرديده و پراكنده و پريشان گشته و بىنام و نشان و از وطن دورافتاده و سرگردان شده را گويند و ترجمه حساب نيز هست چه حساب‌كننده و محاسب را آواره‌گير گويند و به معنى خراب هم هست كه در مقابل آباد است و ظلم و ستم و آزار را نيز گويند و به معنى تحقيق و يقين هم آمده است و آهن‌ريزه را گويند كه هنگام سوراخ كردن نعل اسب و استر و مانند آن از نعل بيفتد . آواز - به سكون زاى نقطه‌دار معروف است كه صدا و ندا و بانگ بلند باشد و به معنى شهره شدن و سمر كشتن هم آمده است . آواز گشتن - به معنى شهره شدن و مشهور گرديدن باشد . آوازه - به فتح زاى هوز به معنى شهرت باشد و گفتار و حرف زدن بلند را نيز گويند و چند نغمه هم هست از موسيقى كه آن را شش آواز گويند و آن سلمك و شهناز و مايه و نوروز و گردانيا و گوشت باشد . آوازه گشتن - به معنى آواز گشتن است كه به معنى شهرت گرفتن و سمر گرديدن و مشهور شدن باشد . آوخ - به فتح ثالث و سكون خاى نقطه‌دار به معنى آواخ است كه آه و افسوس و قسمت و نصيب باشد . آور - بر وزن باور به معنى درست و تحقيق و يقين باشد و به معنى فلك هفتم نيز هست كه فلك زحل باشد و آورنده را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى بياور و به معنى صاحب و خداوند نيز گفته‌اند وقتى كه با لفظى مركب شود همچو جنگ‌آور و دلاور و زورآور و مانند آن و به معنى كريه و زشت و بدقيافه هم به نظر آمده است و سخن زشت و بد را نيز گويند . آورجه - به فتح جيم به معنى آوارجه است كه دفتر حسابهاى پراكنده باشد . آورد - بر وزن ناورد معروف است كه نقيض برد باشد و به معنى جنگ و پيكار و كارزار هم هست و به عربى « هيجا » خوانند . آوردگاه - به معنى جنگ‌گاه باشد چه آورد به معنى جنگ است . آورديدن - به معنى حمله كردن و جنگ‌آورى نمودن باشد . آورند - به فتح را و سكون نون و دال دجله بغداد را گويند و رود نيل را نيز گفته‌اند و به معنى مكر و فريب و حيله هم به نظر آمده است . آوره - به فتح رابع و سكون‌ها رهگذر آب را گويند . آورى - بر وزن ياورى صاحب يقين و تحقيق را گويند چه‌آور به معنى تحقيق و يقين است . آوشن - به كسر شين نقطه‌دار و سكون نون كاكوتى را گويند و آن گياهيست كه به عربى سعتربرى خوانند . آون - بر وزن هاون مخفف آونك است كه آويخته و آويزان شده باشد . آوند - بر وزن پابند ريسمانى را گويند كه خوشه‌هاى انگور از آن بياويزند و لنگى و جامه و غيره بر زير آن اندازند و حجت و دليل و برهان را نيز گويند و به معنى ساير ظروف و اوانى باشد همچو كاسه و كوزه و امثال آن و به عربى دعا گويند و تخت و مسند را هم گفته‌اند و به معنى شطرنج باشد و آن بازيى است مشهور و به معنى اول و نخست هم هست