محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

28

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

بودن آفتاب بود در برج قوس . آذرنگ - به فتح ثالث و بر وزن لاله رنگ به معنى روشن و نورانى آتش باشد و به معنى رنج و محنت صعب و غم سخت و هلاكت نيز گفته‌اند . آذرنوش - به ضم نون و سكون واو و شين به معنى نوش آذر است و آن آتشكده دوم باشد از جمله هفت آتشكده فارسيان . آذرهمايون - به ضم ها نام ساحره‌اى بوده از نسل سام و خدمت آتشكده صفاهان مىكرد و ذو القرنين او را به بليناس حكيم داد و بدين سبب بليناس را جادوگر مىگفتند . آذرهوشنگ - نام اولين پيغمبريست كه به عجم مبعوث شد و او را مه‌آباد نيز گويند و امتان او را آذر هوشنگيان خوانند . آذرياس - ياء تحتانى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده صمغ درخت سداب كوهى است و در استسقا به كار برند و به فتح همزه هم آمده است . آذريان - به كسر رابع بر وزن آدميان امتان آذر - هوشنگ را گويند و او پيغمبر اولى است كه به عجم مبعوث شد . آذريون - بر وزن و معنى آذرگون است كه نوعى از شقايق و گل هميشه بهار باشد و شيرازيان آن را گل گاو چشم گويند و نام نباتى است كه شكوفه‌اش در نهايت سرخى مىباشد بر ورمهاى صلب طلا كنند نافع آيد . آذون - بر وزن هامون به معنى آن چنان باشد چنان كه ايدون به معنى اين چنين است . آذيش - به كسر ثالث و سكون تحتانى و شين قرشت چوبى را گويند كه بر آستانه در خانه استوار كنند و به معنى ريزه چوب و خس و خاشاك هم آمده است . آذين - بر وزن و معنى آيين است كه زيب و زينت و آرايش و رسم و قاعده و قانون باشد و به معنى آلتى كه روغن را از دوغ جدا مىكند هم هست . آرا - بر وزن خارا آرايش و آرايش‌كننده و آراينده را گويند همچو سخن‌آرا و بزم‌آرا و امر بدين معنى هم هست يعنى آرايش كن و بيارا . آراد - بر وزن آباد نام روز بيست و پنجم است از هر ماه شمسى و نام فرشته‌اى باشد كه موكل است بر روز آراد و امور و مصالح اين روز تعلق به او دارد گويند در اين روز جامه پوشيدن بسيار خوب است و سفر كردن بسيار بد . آرازش - به كسر زاى هوز بر وزن آسايش به معنى خير و خيرات كردن و در راه خدا چيزى به كسى دادن باشد . آرام - بر وزن بادام به معنى سكون و قرار و طاقت و اطاعت باشد و امر به ساكن شدن و قرار گرفتن هم هست يعنى ساكن شو و قرار بگير و به معنى جاه و مقام هم آمده است و باغى را نيز گويند كه در ميان شهر و قصبه و ده باشد . آرام بن - به فتح باى ابجد و سكون نون به معنى آخر آرام است كه باغ ميان شهر و قصبه و ده باشد . آرامش - بر وزن و معنى آسايش است كه فراغت و راحت باشد . آران - بر وزن باران نام ولايتى است و آرنج را نيز گويند كه مرفق باشد . آراى - بر وزن ياراى آرايش كننده و آراينده را گويند و امر به آراستن هم هست يعنى بيارا و آرايش كن . آرايش - بر وزن آسايش به معنى زيب و زينت باشد و رسم و عادت و آئين را نيز گويند و نام نوائى است از موسيقى . آرايش خورشيد - نام لحن اول است از سى لحن باربد و خطى كه بر عارض خوبان برآيد . آرت - به فتح ثالث و سكون فوقانى آرنج را گويند كه بندگاه ساعد و بازوست و به عربى مرفق خوانند . آرج - به فتح ثالث و سكون جيم مخفف آرنج است كه مرفق باشد و نام پرنده‌اى نيز هست . آرد - به فتح ثالث و سكون دال ابجد مخفف آراد است كه نام روز بيست و پنجم از هر ماه شمسى باشد و به سكون ثالث معروفست كه غله آسيا كرده باشد و به معنى تقصير هم آمده است . آرد توله - به ضم فوقانى و سكون واو و فتح لام آشى باشد مانند كاچى كه از آرد پزند و بيشتر مردم درويش و فقير خورند و آن را به عربى سخينه گويند . آرد دوله - با دال ابجد بر وزن و معنى آرد توله