محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
23
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
آتشزر - به كسر رابع و فتح هوز و سكون راى قرشت كنايه از رواج و رونق باشد . آتش زمزم - كنايه از آفتاب عالمتاب است . آتش زنه - به فتح نون معروفست كه چخماق باشد و به عربى زند گويند . آتش سخن - به سكون رابع كنايه از طعنهزننده و عتابكننده باشد . آتش سرد - به فتح سين بىنقطه كنايه از شراب لعلى و لب معشوق و زر و طلا باشد . آتش سگ - به سكون كاف گياهيست دوائى و آن را به تازى بنفج الكلاب خوانند . آتش سودا - كنايه از گرمى عشق و فكر و خيال باشد . آتش سيال - كنايه از شراب انگورى لعلفام باشد . آتش سيماب سان - كنايه از خورشيد جهانآرا باشد . آتش شجر - به فتح شين نقطهدار به معنى آتشرز است كه كنايه از شراب انگورى باشد . آتش صبح - به ضم صاد بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب باشد . آتش فراز - به معنى آتشافرازه است كه تير هوايى و تير آتشبازى باشد . آتشفروز - به معنى آتشافروز است و آن ظرفى باشد به هيئت سر آدمى و سوراخ تنگى دارد چون آن را گرم كنند و در آب نهند آب را به خود كشد و چون در كنار آتش ناافروخته گذارند بخارى از آن سوراخ برآيد و آتش افروخته شود و نام ماه يازدهم است از سالهاى ملكى يزدجردى و پرندهاى هم هست كه آن را ققنس مىگويند . آتش فعل - به كسر فا و سكون عين و لام كنايه از اسب جلد و تند و تيز باشد . آتشك - به فتح ثالث و رابع و سكون كاف به معنى برق باشد و كرم شبتاب را نيز گفتهاند و آن جانوريست پرنده و روشن شبيه به پروانه و گويند آن روشنى از فضله اوست و مرضى هم هست معروف و مشهور به آبله فرنگ . آتشكار - بر وزن آتشبار كنايه از خشمگين و شتابزده و بدكاره باشد و كلخنى و مطبخى و آهنگر و امثال آن را نيز گويند . آتشكده بهرام - كنايه از برج حمل باشد به واسطه آن كه حمل خانه مريخ است . آتشگيره - هر چيز بدان آتش توان برداشت و آنچه بدان آتش افروزند . آتش لباس - به كسر لام كنايه از سرخپوش باشد . آتش مجسم - كنايه از تيغ و شمشير آبدار و ساير اسلحه جنگ باشد . آتشنثار - به كسر نون كنايه از مردم گريان و غمزده باشد . آتش نشاندن - كنايه از فرو نشانيدن قهر و غضب و خشم باشد . آتش و آب - كنايه از تيغ و شمشير و امثال آن باشد و پياله بلورى پر از شراب انگورى را نيز گويند . آتش هفت مجمره - كنايه از سبعه سيارهاى است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد . آتش هندى - كنايه از تيغ هندى باشد . آتشيزه - با زاى هوز بر وزن پا كشيده كرم شبتاب را گويند و آن جانوريست پرنده و روشن . آتشين اژدها - كنايه از هر يك از سبعه سيارهاى است و مجموع را آتشين هفت اژدها گويند . آتشين پنجه - به فتح باى فارسى كارگر و استاد جلدكار و تند و تيز را گويند و آن را آتش دست نيز گويند . آتشين دواج - به فتح دال ابجد كنايه از آفتاب است و شفق را نيز گويند و كنايه از شراب لعلى هم هست . آتشين زبان - به فتح زاى نقطهدار به معنى آتش زبان است و آن كسى باشد كه جلد و تند و تيز حرف زند . آتشين صدف - به فتح صاد و دال بىنقطه كنايه از خورشيد عالم آراست . آتشين صليب - به فتح صاد بىنقطه و كسر لام كنايه از آفتاب تابان است . آتشين لباس - كنايه از لباس سرخ است و كسى را نيز گويند كه لباس سرخ پوشيده باشد .