محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
18
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
حضرت رسول صلوات اللّه عليه است خصوصا و شخصى را نيز گويند كه بزرگ مجلس بود و آرايش صدر و زينت مجلس از او باشد عموما . آب راهه - با راى قرشت بر وزن چارماهه رهگذر آب و سيلاب را گويند و آن را آب راه نيز گفتهاند . آب رفت - به ضم راى بىنقطه و سكون فا و تاى قرشت سنگى را نيز گويند كه آب آن را تراشيده و مدور ساخته باشد . آب رفتن - به فتح رابع كنايه از بىعزت و خفيف شدن باشد . آب رود - بر وزن يادبود به معنى سنبل باشد و نيلوفر را نيز گفتهاند . آب روش - به كسر ثالث كنايه از رونق و رواج باشد . آبرون - بر وزن واژگون لفظى است و معنى آن در فارسى هميشه زنده باشد و به عربى حى العالم گويند و آن نوعى از رياحين بوده و پيوسته سبز مىباشد و برگ آن هرگز نيفتد گويند در تبريز و آذربايجان بسيار است و در بيخهاى ديوار و جاهاى سايهدار مىشود و بعضى گويند بستان افروز است و خوردن آن با شراب كرمهاى دراز معده را بر آورد . آب ريختن - كنايه از بىعزت و خفيف ساختن باشد . آبريز - بر وزن خاكريز ادبخانه و مستراح را گويند و به معنى دلو آبكشى هم آمده است و ظرفى را نيز گفتهاند كه در وقت غسل كردن بدان آب بر سر ريزند و گودالى باشد كه از براى آبهاى مستعمل همچو آب حمام و آب مطبخ و امثال آن كنده باشند . آبريزان - روز سيزدهم تير ماه باشد گويند در زمان يكى از ملوك عجم چند سال باران نباريد در اين روز حكما و بزرگان و خواص و عوام در جائى جمعيت نموده دعا كردند همان لحظه باران شد بدان سبب مردم شادى و نشاط كرده آب بر يكديگر ريختند و از آن روز اين اسم برجاست . آبريزگان - با كاف فارسى نام جشنى است كه فارسيان در روز سيزدهم تيرماه كنند و آب بر يكديگر پاشند . آب زدن - به فتح زاى هوز و دال ابجد و سكون نون كنايه از فرو نشاندن و تسكين دادن باشد . آب زرفت - به ضم رابع و راى قرشت و سكون ثالث و تاى فوقانى به معنى آبخست باشد كه خربزه و هندوانه و هر ميوه كه درون آن ضايع و ترش و گنده شده باشد . آبزن - بر وزن بادزن ظرفى را گويند از مس و امثال آن به مقدار قامت آدمى يا كمتر از آن با سرپوشى سوراخدار كه اطبا بيماران را در آن خوابانند يا بنشانند و سر بيمار را از آن سوراخ بيرون آرند و آب گرم با ادويه جوشانيده در آن كنند و به معنى حوض كوچك هم هست و كنايه از آرام و تسكين دهنده باشد يعنى شخصى كه مردم را به زبان خوش تسلى كند و امر به اين معنى نيز آمده است يعنى تسلى كن و تسكين بده . آبزه - به سكون ثالث و كسر رابع و ظهورهاى هوز به معنى زهاب باشد يعنى آبى كه از چشمه كنار تالاب و رودخانه تراوش كند . آب زهره - به كسر ثالث و سكونها و فتح رابع و راى قرشت كنايه از شراب باشد و تابش و شفق بعد از صبح را نيز گويند . آب زيركاه - كسى را گويند كه خود را به ظاهر خوب وانمايد و در باطن مفتن و فتنهانگيز باشد و كنايه از خوبى و نيكى مخفى و رواج و رونق خس پوش هم هست چنان كه گويند آبش زيركاه است مراد آن باشد كه خوبى و نيكى و قابليت و كمال و استعداد و رواج و رونقش مخفى و پوشيده است . آبس - به فتح ثالث بر وزن ناكس نام شهر و مدينهاى است نامعلوم . آب سالان - با لام بر وزن آب پاشان به معنى باغ باشد و به عربى حديقه گويند . آبست - به فتح ثالث و سكون رابع و فوقانى گوشت ترنج را گويند و آن را پيه بالنگ نيز خوانند معده را زيان دارد و به كسر ثالث مخفف آبستن باشد . آبستان - بر وزن تابستان به معنى آبستن بودن يعنى هر حيوانى كه بچه در شكم داشته باشد و به معنى پنهان داشتن هم گفتهاند . آبستن - بر وزن دانستن نهفته و پنهان را گويند و هر حيوانى كه بچه در شكم داشته باشد .