محمد بن هندوشاه نخجوانى

50

صحاح الفرس ( فارسى )

باب جيم [ از كتاب صحاح الفرس فصل همزه ] « 1 » آخشيج « 1 » : ضد ( يكديگر « 2 » ) باشد و عناصر اربعه را نيز آخشيج « 3 » ازآن‌جهت « 4 » گويند كه اضداد « 5 » يكديگراند . حكيم خاقانى گفت : بيت « 6 » بردم از نراد گيتى يك دو [ داو « 7 » ] اندر سه ضرب * گرچه از چار آخشيج و پنج حس در شش درم ( شيخ نظامى گفت : [ بيت ] تويى گوهر آماى چار آخشيج * مسلسل كن گوهران در مزيج « 8 » آرنج ) « 9 » : بندگاه دست ميان ساعد و بازو . آكج : « 10 » بفتح كاف قلابى بود بر سر چوبى يا نيزه سخت كرده . عنصرى گفت : بيت بجستند تاراج و رستيش « 11 » را * بآكج گرفتند كشتيش را آگنج : « 12 » امعاى « 13 » گوسفند بود « 14 » آكنده به گوشت و دنبه « 15 » . كسائى گفت : بيت « 16 » عصيب [ و ] گرده برون [ كن ] و زو « 17 » زونج‌نورد * جگر بياژن « 18 » و آگنج را بسامان كن آهنج : « 19 » بفتح هاء آهختن بود . رودكى گفت : بيت « 20 » آورنده مردمان مر رنج را * بيش كرده رنج جان آهنج را ( شيخ نظامى گفت : [ بيت ] « 21 » شه عالم آهنج گيتى نورد * در آن خاك يك ماه كرد آبخورد « 22 » ) ( ارج ) : « 23 » قدر مردم باشد « 24 » . مولانا شمس الدين كوتوال گفت : بيت دل اگر نيست پسند تو به من بازفرست * جان ندارد بر جان ارج بتن بازفرست

--> ( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - داخل دو هلال از « ك » ( 3 ) - در « ط » بعد از آخشيج كلمهء « خوانند » آمده كه چون زائد بود در متن نياورديم ( 4 ) - ك : « جهت » ندارد ( 5 ) - ك : بضد ( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 7 ) - ط : زو ( داخل قلاب از ديوان خاقانى و اصلاح تمام بيت . ) ( 8 ) - ك : مرنح ( 9 ) - داخل دو هلال از « ك » ( 10 ) - ط : آكنج / ك : معنى دو لغت « آرنج » و « آكج » را با هم مخلوط كرده و در ذيل لغت آرنج نوشته بدين‌گونه : « آرنج - قلابى است كه بر سر چوبها كنند تا نيزه سخت گردد . بجستند تاراج و رستش بآرنج ( كذا ) و گروهى بند دويم دست را آرنج گويند و عرب رند ( زند : ظ ) گويد » ط : اين كلمه را ندارد ( 11 ) - ط : دستيش / « لف 55 » : زشتيش ( متن از لغت‌نامه ) ( 12 ) - ط : 11 كبخ ( 13 ) - ط : امغاى ( 14 ) - ك : است ( 15 ) - ط : بكوش / ك : آكنده كنند بلحم ( 16 ) - ك : مثال را ندارد ( 17 ) - ط : و روزيخ ( 18 ) - ط : بيارنح ( اصلاح بيت از « لف 55 » ) ( 19 ) - ك : « آهنج : انگيختن باشد » ( 20 ) - ك : اين مثال را ندارد / فروزانفر : « مثال بمعنى وصفى است و مطابق تفسير لغت نيست » ( 21 ) - مثال از « ك » ( 22 ) - ك : بيك هفته كرد آنجا ابخور ( متن از لغت‌نامه و سرورى ) ( 23 ) - جاى اين كلمه در نسخهء « ط » سفيد است / ك : آرج ( 24 ) - ك : قدر و قيمت مردم باشد .