محمد بن هندوشاه نخجوانى

43

صحاح الفرس ( فارسى )

صد يكى « 1 » از وى تويى كسائى پرگست و غواص گفت : بيت پرگست باد از همه كردارهاى بد * زانكو ز نسبت نبى مصطفى بود پسادست « 2 » : نسيه باشد . پشت بست « 3 » : گليمى بود كه زنان و برزگران چيزى در آن نهند و برگيرند . پيخست : گرفتارى باشد « 4 » . عنصرى گفت : بيت « 5 » شادى و بقا بادت [ و ] زين بيش نگويم * كاين قافيهء تنگ « 6 » مرا نيك به پيخست [ پيشادست « 7 » ] : نقد باشد . لبيبى گفت : بيت ستد و داد جز به پيشادست * داورى باشد و زيان و شكست پيوست « 8 » : دو معنى دارد اول پيوسته باشد « 9 » يعنى هميشه . حكيم سوزنى گفت : بيت سر وزيران صدر بزرك سعد الملك * كه سعد اكبر ناظر بود به او پيوست دوم [ پيوند كردن « 10 » ] درختان باشد با يكديگر . حكيم انورى گفت : بيت برده رضوان ببهشت از پى [ پيوست « 11 » ] گرى * از تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى فصل تاء « 12 » تبست : تباه و ضايع بود « 13 » . حكيم سوزنى گويد . رحمة إله عليه : بيت اگر نه عدل شهستى و نيك رايى او * يقين شدستى كار جهان تباه و تبست ترت و مرت « 14 » : از قبيل توابع « 15 » اند و معنى [ آن ] « بزيان آورده » بود . تفت « 16 » : دويدن و خراميدن باشد « 17 » . فصل جيم « 18 » جمست « 19 » : از « 20 » جوهرهاى فرومايه باشد و رنگش كبودى كه بسرخى زند و بعضى از آن لعل فام بود « 21 » و آن را نيز « گمست » گويند . خسروى گفت : بيت « 22 » دين من خسرويست و همچو ميم « 23 » * گوهر سرخ چون دهم بجمست و حكيم « 24 » سوزنى گفت : بيت بگوهر از همه آزادگان شريف‌تر است * بر آن قياس كه ياقوت ناردان ز جمست « 25 »

--> ( 1 ) - « لف 40 » : صد يك ( 2 ) - ك : « پسادست فراموشى باشد » ( 3 ) - ك : « پشتبست : گليميست كه برزگران چهار گوشه آن را در ميان بندند » . ( 4 ) - فروزانفر : ( مسامحه در تعريف ) . وفائى نيز همين تعريف را آورده . ( 5 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 6 ) - ط : ( « . . . بگويم كاين قافيهء نيك » ) متن از فروزانفر و نيز از « لف 48 » ) ( 7 ) - جاى اين كلمه در « ط » سفيد است ( 8 ) - ك : « پيوست - اول بمعنى هميشه است و دويم ملحق شدن آدم و درخت » و شاهدها را ندارد ( 9 ) - ط : باشند ( 10 ) - ط : داخل قلاب را ندارد ، افزوده شد . ( 11 ) - ط : داخل قلاب را ندارد بعنوان گواه افزوده شد ( متن ديوان انورى : پيوندگرى ) ( 12 ) - ك : عنوان را ندارد ( 13 ) - ك : « تباه باشد و ضايع » و مثال را ندارد . ( 14 ) - ك : « ترت و مرت - از قبيل توابع‌اند » ( 15 ) - ط : قبيل و توابع ( 16 ) - ط / ك : تعت ( 17 ) - ك : است ( 18 ) - ك : عنوان را ندارد ( 19 ) - ك : « جمست - جواهر فرومايه است و رنگش كبود كه بسرخى زند . . . » ( 20 ) - ط : آن جوهرهاى ( متن از فروزانفر ) ( 21 ) - ك : باشد ( 22 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 23 ) - ط : منم ( متن از « لفس 36 » ) ( 24 ) - ك : « حكيم » ندارد ( 25 ) - ك : ياقوت ناردان و جمست . / ط : ياقوت و ناردان جمست ( متن از فروزانفر )