محمد بن هندوشاه نخجوانى
84
صحاح الفرس ( فارسى )
فصل نون « 1 » نرد : دو معنى دارد اول نردى كه بكعبتين « 2 » است و گويند واضع آن بزرجمهر « 3 » است دوم تنهء درخت كه راست باشد نه شاخ و بيخ آن « 4 » . كسائى گفت : بيت « 5 » مردم اندر خور زمانه شدست * نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد نورد : دو معنى دارد . اول درخور و پسنديده ( باشد « 6 » كسائى گفت : [ نظم ] نورد بودم تا ورد من مورد بود * براى ورد مرا ترك من همى پرورد كنون گران شدم و سرد و نانورد شدم « 7 » * از آن سبب كه به خيرى « 8 » همىبپوشم ورد و هم او گفت : نا نورديم و خوار اين نه شگفت « 9 » * كه بر ورد خار نيست نورد ) « 10 » دوم « 11 » چوبيست كه چون جولاهان « 12 » جامه بافند بر آن مىپيچند « 13 » . نوند : دو معنى دارد « 14 » . اول پيك و خبر « 15 » آور و خبرگير باشد « 16 » . ( رودكى گفت : [ بيت ] چرخ چنين است و برين « 17 » ره رود * ليگ ز هر نيك و ز هر بد نوند ) « 18 » دوم « 19 » اسپ « 20 » باشد . ( رودكى گفت : [ بيت ] روز جستن تازيان همچون « 21 » نوند * پيش باشد تا تو باشى سودمند « 22 » ) « 23 » حكيم « 24 » سوزنى « 25 » گفت : بيت كلك « 26 » سبك سير اوست از پى اصلاح ملك * از حبشه سوى « 27 » روم تيز رونده نوند نيازمند : محتاج باشد . حكيم انورى گفت [ قطعه ] :
--> ( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ط : بان كعبتين ( 3 ) - ط : بوزرجمهر ( 4 ) - ك : « اول كعبتين است دويم تنهء درخت كه راست باشد نه در شاخ » ( 5 ) - ك : مثال را ندارد ( 6 ) - ك : اول بمعنى پسنديده است ( 7 ) - ك : گران بدم و سرد ناورد شد ( در حاشيه : گران شدم و سرد و نانورد شدم ) ( 8 ) - « د » و « لف 86 » : بچيرى ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخهء « د » كه نوشتهاند : « از آن سبب كه به خيرى » ) ( 9 ) - د : با نورديم خورد اين بشكفت ( در حاشيه : نانورديم و خوار وين نه شكفت ) ( 10 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 11 ) - د : ( ب ) / ك : دويم ( 12 ) - ك : جولاهان چون ( 13 ) - ط / ك : به آن پيچند ( 14 ) - د : كلمهء « وارد » را ندارد ( 15 ) - ط : « و خبر » ندارد ( 16 ) - ك : « اول پيك و خبر باشد » ( 17 ) - « لف 96 » : بر اين ( 18 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 19 ) - : دويم ( 20 ) - د : اسب ( 21 ) - د : چون ( متن از « لف » ) ( 22 ) - « لف 96 » : « روز دن چون شصت ساله سودمند » و اين اصح است ( 23 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 24 ) - د / ك : « حكيم » ندارد ( 25 ) - ك : رودكى ( 26 ) - [ ظاهرا « كلك » در اين بيت سوزنى هم بمعنى « قلم » و هم بمعنى « اسپ » آمده و بمعنى دوم « كلك » از حيث تيزروى با « نوند » يعنى اسب تيزرو مشابهت داده شده است . زيرا گذشتگان ازآنجهت كه انگشت بهنگام نوشتن بر قلم سوار مىشود آن را باسب و بخصوص بمناسبت رنگش به « زرده » كه نوعى اسب و برنگ زرد است تشبيه كردهاند . خلاق المعانى كمال الدين اسماعيل گويد : « انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن » ] ( 27 ) - ط : سوئى