محمد بن هندوشاه نخجوانى

79

صحاح الفرس ( فارسى )

فصل ژى « 1 » ژغند : بانگى تند بود كه « 2 » ( ددان كنند ) . رودكى « 3 » گفت : بيت كرد رو به « 4 » يوزوارى يك ژغند * خويشتن را شد بدر « 5 » بيرون فكند و در بعضى نسخها « زغند » بزاى « 6 » معجم مسطور است و مخصوص ببانگ « 7 » يوز است « 8 » ژند : تفسير « 9 » باشد . فصل سين « 10 » ستاوند « 11 » : چون صفه باشد برداشته بستونها « 12 » . طيان گفت : بيت جهان جاى بقا نيست به آسانى بگذار * بايوان چه برى رنج « 13 » و بكاخ و بستاوند « 14 » ستن آوند « 15 » : صفه باشد بيك ستون برداشته . شاعر گفت : بيت چه برى رنج بكاخ و ستن آوند « 16 » * چون جهان را « 17 » نبود هيچ بقائى « 18 » ( كذا ) ( سمند « 19 » : رنگيست اسب را سپند ( ؟ ) « 20 » از زرده . منجيك گفت : [ بيت ] در آن زمان كه بر ابطال تيره « 20 » گون گردد * همه كميت « 21 » نمايد ز خون سياه سمند « 22 » و سوزنى گفت : [ بيت ] قاعدهء بزم ساز بر گل و نقل و نبيد * كز سفرت سوده « 23 » شد نعل كميت و سمند ) سند : « 24 » حرامزاده بود « 25 » . ( منجيك گفت : [ بيت ] اى سند چو استر چه نشينى تو بر استر * چون خويشتنى « 26 » را نكند مرد مسخر ) « 27 » سيلابكند : « 28 » آب سيل باشد كه در دامن كوه بايستد . بهرامى گفت : بيت چگونه راهى راهى درازناك « 29 » عظيم * همه سراسر سيلابكند « 30 » و خاره و « 31 » خار

--> ( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ك : بانگ سهمگين باشد - داخل دو هلال از « د » ( 3 ) - د : رودكى ( 4 ) - ط : با او / د : راوبه ( 5 ) - ط : شد به دو / تند چون / « لف 89 » ز شد بدان / ضبط اين بيت در « ك » مانند « ط » است و فقط جاى دو مصراع عوض شده و بجاى « ژغند » ، « زغند » آمده . ( 6 ) - ط : ژغند برائى ( 7 ) - بانگ بور ( 8 ) - د . معجم و مخصوص است ببانگ يوز ( 9 ) - د : نفير ( 10 ) - ك : از « و در بعضى » تا « ستاوند » ندارد ( 11 ) - ك : سناوند ( 12 ) - د : بستونها برداشته - ك : سفهء [ ظ : صفهء ] پيش برداشته باشد كه در وى ستونها باشد ( 13 ) - ط : « و » ندارد ( 14 ) - ك : بيت شاهد را ندارد ( 15 ) - ط : ستن اورند / ك : اين لغت را ندارد ( 16 ) - ط : بستاوند ( 17 ) - د : « را » ندارد ( 18 ) - ظاهرا اين بيت كوتاه شدهء بيت طيان است كه بشاهد « ستاوند » پيش ازين آمده تا شاهدى براى « ستن آوند » درست كرده باشند . ( 19 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد ( 20 ) - وفائى : « سيرتر » ( 21 ) - « لف 100 » : گويت ( 22 ) - د : كمند ( 23 ) - كل لعل سيمبر - دكر سفرت سنوده ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخه ) ( 24 ) - ط : سند ( بدون كسره ) ( 25 ) - د : باشد / ك : « بود » ندارد ( 26 ) - د : خويشتن ( متن از « لف 93 » ) ( 27 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 28 ) - ط : « كند » ندارد / ك : اين لغت را ندارد ( 29 ) - ط : در اروپاك عظيم « لف 101 » : دراز نازك و عظيم ( 30 ) - ط : سيلاب كند ( 31 ) - ط : « و » ندارد