محمد بن هندوشاه نخجوانى

77

صحاح الفرس ( فارسى )

بيت بود « 1 » مرد دانا بگاه نبرد * تنومند و آزاده « 2 » و رخ چوورد « 3 » فصل جيم « 4 » جغد « 5 » : كوف بود يعنى ( نوعى از « 6 » ) بوم و به زبان آذربايجان « 7 » « كنگر « 8 » » خوانند . ( در ويرانها باشد ) « 9 » . حكيم « 10 » فردوسى گفت : بيت چنين گفت « 11 » داننده دهقان سغد « 12 » * كه بر نايد از خايهء « 13 » باز جغد و حكيم « 14 » انورى گفت : حبذا عرصهء « 15 » ملكى كه درو جغد « 16 » همى * بىدريغا نبرد آرزوى « 17 » ويرانى « 18 » فصل خاء « 19 » خرد « 20 » : خره « 21 » و گل « 22 » باشد . خسروى گفت : بيت آن « 23 » كجا سرت بركشيد بچرخ « 24 » * باز ناگه فرو بردت « 25 » بخرد « 26 » خرند : « 27 » گياهى باشد « 28 » كه باشنان ماند در « 29 » خراسان آن را « 30 » شخار « 31 » گويند و قليا « 32 » از آن سازند و گازران و رنگريزان « 33 » به كار دارند « 34 » . ابو شكور « 35 » گفت : بيت تذرو تا « 36 » همى اندر خرند خايه نهد * گوزن تا همى « 37 » از شير پر كند « 38 » پستان « 39 » خشين‌بند : نام مرغ موش‌خوار است « 40 » . فرخى گفت : بيت تا « 41 » نبود چون هماى فرخ كركس * تا « 42 » كه نباشد نظير « 43 » باز خشين‌بند « 44 » فصل دال « 45 » دژند : « 46 » تند شده باشد « 47 » . دغد : بضم دال عروس باشد .

--> ( 1 ) - د : به دو ( 2 ) - ط : آزادهء و ( 3 ) - ك : شاهد و گويندهء آن را ندارد ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ط : چغد ( 6 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 7 ) - د : اذربيحان / ك : آذربايجان ( 8 ) - « لف 86 » : « كنگر » و در حاشيه : « كبكو » ( 9 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 10 ) - د : « حكيم » ندارد ( 11 ) - د : « گفت » ندارد ( در حاشيه : گفت ) ( 12 ) - ط / د : سعد ( 13 ) - ط : خانه ( 14 ) - د : « حكيم » مكرر ( 15 ) - د : جهدا غصه ( در حاشيه : حبذا عرصه ) ( 16 ) - ط : چغد ( 17 ) - ط : ارزوئى ( 18 ) - ك : دو شاهد را ندارد ( 19 ) - ك : عنوان را ندارد ( 20 ) - ك : خرد ( 21 ) - ك : ندارد ( 22 ) - د : دكل ( در حاشيه : و گل ) ( 23 ) - ط / د : از ( 24 ) - د : بر چرخ بركشيد ( در حاشيه : آن كجا سرت بركشيد بچرخ ) ( 25 ) - ط : بودت ( 26 ) - ك : مثال را ندارد ( 27 ) - اين لغت در نسخهء « ك » مقدم بر لغت « خرد » ذكر شده با ضبط : « خرند » / استاد فروزانفر : « گياهى است شبيه بدرمنه سبز مايل بسياهى آبناك كه در حدود طبس آن را ( اشلوم ) گويند و از تقطير آن قليا و شخار بدست مىآيد » ( 28 ) - ك : گياهيست ( 29 ) - د : به ( 30 ) - ك : او را ( 31 ) - ط / ك : شخا ( 32 ) - هر سه نسخه : قليه ( متن از دهخدا در حاشيهء « د » ) ( 33 ) - د / ك : رنگرزان ( 34 ) - ك : آرند ( 35 ) - ط : بوشكور ( 36 ) - ط : با ( 37 ) - ط : ماهى ( 38 ) - د : شر ( در حاشيه : شير پر ) - ط : شير بر ( 39 ) - د : بستان / ك : بيت شاهد و گويندهء آن را ندارد ( 40 ) - ك : اسم مرغ گوشت رباست / د : مرغيست كه موش ربايد ( دهخدا در حاشيه نوشته‌اند : گمان مىكنم خشين صفت باز است و بند بمعنى موش ربا . تحقيق شود ) ( 41 ) - د : « تا » ندارد ( 42 ) - د : همچو ( 43 ) - ط : باشد جون نظير ( اين بيت در اين كتاب پيش از اين بشاهد لغت « پند » آمده رجوع شود بلغت پند ) ( 44 ) - ك : شاهد را ندارد ( 45 ) - ك : عنوان را ندارد ( 46 ) - ك : دژنده ( 47 ) - ك : تند و خشم شده باشد ( ظ : خشمگين شده )