اسماعيل ناظم
3
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
فلسفه از ديدگاه اطبا در بين مباحث طب به نكاتى برمىخوريم كه براى فهم آن نياز به فلسفه طبيعيات است . بعضى افراد مىگويند كه بوعلى در قانون گفته است : پزشك نبايد وارد مباحث فلسفى شود . بايد بگوييم : هيچكس نگفته كه طبيب نبايد فلسفه بداند ؛ حتى مخالفان فلسفه ، با فلسفه ما بعد الطبيعه مخالفاند كه همان فلسفه الهيات است ، نه فلسفه علوم طبيعى . بزرگانى چون علامه مجلسى در كتاب بحار الانوار در مبحث سماء و العالم ، ذيل احاديث و در توجيه آن از فلسفه طبيعيات استفاده كردهاند . در بين اطبا نيز به چند گروه برمىخوريم : 1 . گروهى كه قائلاند پزشك بايد فيلسوف باشد . 2 . گروهى كه قائلاند پزشك بايد به قدر درك مباحث ، فلسفه خوانده باشد . 3 . شيخ الرئيس و تبع او قائل است كه : الف : طبيب بايد فلسفه را به عنوان مقدمه طب بداند . ب : طبيب بايد از فيلسوف مسائل را بپذيرد و مسائل فلسفى را در محدوده طب بحث نكند . ج : طبيب از آن نظر كه طبيب است ، اظهارنظر در مباحث فلسفى از وى مورد قبول نيست ؛ اما اگر فيلسوف باشد ، مىتواند از ديدگاه فلسفه اظهارنظر كند . شيخ الرئيس هيچگاه نگفته است كه استدلال نكنيد و وارد مباحث فلسفى نشويد ، بلكه آن را مقدمه علم طب دانسته است . لكن مكررا اشاره مىكند كه تغيير دادن اين مبادى و اجتهاد نمودن در آنها كار طبيب نيست ، بلكه كار فيلسوف است و اين ديدگاه بسيار عاقلانه و محترمانه است كه مانع از تداخل علوم و اظهارنظرهاى بىجا مىشود . وى براى علوم پايه ارزش بسيار بالايى برخوردار بوده كه امروزه نيز همه به آن واقفاند و حق نيز همين است كه پزشك يا بايد علوم پايه را بپذيرد و يا اگر مىخواهد آنها را تغيير دهد ، بايد متخصص آن فن باشد و اگر متخصص نباشد ، استدلال او پذيرفته نيست . شما نمىتوانيد به صرف اينكه مدرك دكترا داريد ، مبانى