اسماعيل ناظم

47

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

كمالات مجردات مانند علم و قدرت عقول مجرده از تعريف نفس خارج شود . به قيد « طبيعى » صورت جسم صناعى مانند صورت ميز و تخت و غيره از تعريف بيرون رود ؛ و مراد حكما از « آلى » اعم است از اينكه قوا باشد مانند غاذيه و ناميه يا اعضا و جوارح باشد مانند قلب و كبد و دست و پا و به قيد « آلى » صورت بسائط و جمادات از تعريف نفس بيرون شد . چه ، فعل آنها به آلات نيست و بعضى را عقيده بر اين است كه « آلى » به رفع خوانده شود تا صفت كمال باشد نه به جر ، كه صفت جسم باشد . زيرا كه نسبت آلت به فاعل سزاوارتر است تا نسبت آن به قابل ؛ و اينكه گفتند : « ذى حيوة بالقوة » ، مقصود نه اين است كه حيات بالفعل نداشته باشد و گرنه نفس حيوانى و انسانى از تعريف بيرون مىرود ، بلكه غرض آن است كه بعضى چيزهايى كه از احيا و زندگان سر مىزند ، از آن صادر شود و آن صدور دائمى نباشد به خلاف نفس فلكى كه آنچه از آن صادر مىشود ، از ادراكات و حركات دائمى است . پس به قيد « ذى حيوة بالقوه » نفس فلكى از تعريف خارج مىگردد و اين تعريف شامل نفوس سه‌گانه ارضيه است . امام فخر رازى گويد كه براى اين نفوس تعريف جامعى نيست . اما عقيدهء او باطل است . چون تعريف بالا تعريف جامعى است براى نفوس ارضيه ، چنان‌كه اشاره شد . تبصره : در نفس فلكى به عقيده قدما دو قول وجود دارد : يكى اينكه يك نفس به فلك كلى تعلق مىگيرد و ساير افلاك در تحت او هستند و اين قول غير تحقيقى است ؛ بنابراين افلاك هم آلى هستند و بنابراين جسم فلك الافلاك آلى نيست . اما چون ما آلى را تعميم داديم كه خواه قوا باشد يا اعضا ، بنا بر قول تحقيقى هم فلك آلى مىشود و جسم فلكى به قيد ذى حيوة بالقوه از تعريف نفس ارضى خارج مىشود . تعريف نفوس : گذشته از تعريف فوق - كه شامل نفوس ارضيه است - هريك از نفوس تعريف مخصوصى هم دارند . به ترتيب ذيل : تعريف نفس نباتى : النفس النباتية كمال اول لجسم طبيعى آلى يتغذّى و ينمو فقط .