اسماعيل ناظم
22
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
قابل با مقبول جمع مىشود . مثلا جسم مىتواند سرخ ، زرد ، سياه و يا سبز باشد . جسم قابل است و رنگها مقبول . وقتى اين مقبولها آمدند ، قابل از بين نمىرود و بين قابل و مقبول تضادى در بين نيست . پس از اين مقدمات مىگوييم شك نيست كه جسم بسيط قابل انفصال است ؛ مثل كاسه آنكه دو قسمت شود . حال وقتى كه جسم منفصل شد ، انفصال عارض اتصال نمىشود ؛ زيرا كه ضد قابل ضد نيست . مثلا سفيدى قابل سياهى نيست و همچنين انفصال عارض انفصال هم نمىشود ، زيرا چيزى نمىتواند خودش را قبول كند و لازم مىآيد كه قابل با مقبول يكى باشد پس بايد انفصال عارض چيزى شود كه آن چيز در حد ذاتش نه منفصل است . نه متصل و آن هيولى است و اين هيولى يا متصل متصل و يا منفصل منفصل است . پس معلوم شد كه جسم بسيط مركب است از دو جوهر كه يكى در حد ذاتش متصل است و به انفصال معدوم مىشود و ديگرى جوهرى كه در حد ذاتش نه متصل است نه منفصل و در حال اتصال و انفصال باقى است و بايد آن جوهر باقى در هر دو حال محل باشد براى جوهر ديگر ؛ چرا كه اگر حال باشد ، معدوم خواهد شد و به انعدام محل باقى نخواهد بود و آن جوهر حال را صورت ، و محل را هيولى گويند . از آنچه گفتيم دانسته شد كه جسم بسيط مركب است از يك جزء كه حال است و آن صورت است و از جزيى كه محل است و آن هيولى است . از اينكه گفتيم هيولى در حد ذاتش نه متصل و نه منفصل ، لازم نمىآيد كه مجرد باشد ؛ زيرا مجرد وجود استقلالى دارد . اما هيولى وجود مستقلى ندارد و به تبع صورت موجود است و مستقل در وجود نيست . برهان قوه و فعل دليل دوم حكما براى اثبات هيولى ، برهان قوه و فعل است . حاصل اين برهان اين است كه جسم از جهت جسميت صورت اتصالى دارد و از آن جهت بالفعل است و از آن جهت كه استعداد سياهى و سفيدى دارد ، بالقوه است و نمىتواند چيزى از جهت واحد بالقوه و بالفعل باشد . پس جهت سياهى و سفيدى و غيره غير از جهت