اسماعيل ناظم

19

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

اين اجزايى كه به تمام جهات قابل قسمت نيست ، متكلمين آنها را اجزاى لا يتجزى و جوهر فرد مىنامند ؛ يعنى جزيى كه به هيچ وجه قابل تجزيه نيست . مذهب حكما : پس از ابطال مذاهب گذشته بايد گفت كه مذهب حكماء حق است آنها مىگويند : اجزاء جسم بالقوه‌اند و نامتناهى و قسمت‌ها به جايى نمىرسند كه ديگر قابل قسمت نباشند و جسم متصل واحد است . يعنى همان‌طورى كه در حس متصل است در واقع و نفس الامر هم متصل است ، پس صحيح آن است كه اين اجزا بالقوه‌اند و نامتناهى . حكمايى كه معتقدند جسم متصل واحد است ، باز دو فرقه‌اند . برخى مىگويند كه جسم عبارت است از صورت جسميه و آن امرى است بسيط ، ولى حكماى مشاء عقيده دارند كه جسم بسيط داراى دو جزء است ( بايد دانست كه اجزايى كه متكلمين قائل‌اند ، غير از اجزايى است كه حكما معتقدند ؛ چه ، اجزا در مذهب متكلمين آن اجزايى است كه در وضع متباين باشند ، يعنى اشاره به اين جزء غير از اشاره به آن جزء ديگر است ) . و آن دو جزء كه حكما قائل‌اند ( هيولى و صورت ) در وضع متباين نيستند . كسانى كه جسم بسيط را امر واحدى مىدانند ، افلاطون و شيخ اشراق ( شيخ شهاب الدين سهروردى ) و خواجه نصير الدين طوسى هستند و حكمايى كه جسم بسيط را داراى دو جزء مىدانند ، ارسطو و بسيارى ديگر از حكماى يونان ، فارابى ، ابن سينا و ملا صدرا هستند . هيولى و اثبات آن : جسم آن است كه در سه جهت ممتد باشد . جسم مركب است از امرى كه به آن بالقوه است و آن هيولى است و از امرى كه به آن بالفعل است و آن صورت است . مثلا چوب ، بالقوه ميز و صندلى و تخت است و چوب ، نسبت به اينها هيولى است و ميز و صندلى و تخت كه بالفعل است ، همان صورت است . پس در ميز و صندلى امرى است بالقوه كه همان چوب باشد و امرى است بالفعل كه همان تخت و ميز و صندلى باشد . منظور ما در اين بحث جسم بسيط است ؛ چرا كه در جسم مركب اختلافى نيست كه در آن اجزاء بالفعل‌اند و موجود . مثلا بدن حيوان