اسماعيل ناظم

12

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

اما به نسبت به جزء عملى از فلسفه ، شكى نيست كه لزومى ندارد كه پزشك علم سياست بداند ، بلكه بايد از بخشى از علم اخلاق برخوردار باشد ؛ زيرا پيشينيان گفته‌اند كه واجب است پزشك داراى روحى پاك باشد و اخلاق فاسد او را آلوده نساخته باشد تا اينكه حقايق علم پزشكى در دل او جايگزين گردد و طهارت نفس و پاكى روح ، فقط با علم اخلاق حاصل مىگردد . حال كه اندازه نياز پزشك به هر دو جزء فلسفه دانسته شد ، بايد گفت كه لازم‌ترين چيز بر پزشك دانستن منطق ؛ يعنى صناعت قياس و برهان است . زيرا چنان‌كه بيان شد ، طبيب حقيقى همان قياسى ( - از اصحاب قياس ) است . هيچ‌يك از دو جزء طب نظرى و عملى تحقّق واقعى پيدا نمىكند ، مگر با به كار بردن صناعت منطق ! زيرا اين صناعت است كه راست و دروغ را در گفتارها ، حق و باطل را در پندارها و خطا و صواب را در كردارها مشخص و ممتاز مىسازد « 13 » . « 14 »

--> ( 13 ) . ابن جميع كيفيت نياز پزشك به منطق را چنين بيان مىدارد : « چون در پزشكى بايد از ظاهر به باطن استدلال شود و در اين‌گونه استدلال اشتباه و خطا پيدا مىشود ، بنابراين پزشك ناچار است از صناعتى يارى جويد كه ذهن استدلال‌كننده را به سوى صواب راهنمايى كند و اين صناعت ، همان منطق است كه قوه ناطقه را استوار مىدارد » . المقالة الصلاحية ، ص 21 . جالينوس خود در كتاب « فى مراتب قراءة كتبه » جريان اشتغال خود را به فلسفه ، منطق و پزشكى چنين شرح مىدهد : « آن‌كس كه قصد اين دو صناعت ( - طب و فلسفه ) و احكام آن را دارد ، بايد در اين دو فن ذهنى تيز و حرصى شديد داشته ، رنج را تحمل كند و آن را دوست بدارد تا به همان سعادت برسد كه من رسيدم كه از خردى با يارى پدرم به علم و هندسه و حساب پرداختم ؛ زيرا او پيوسته مرا به آداب و رياضاتى كه آزادگان بدان متأدب مىگردند ، تأديب مىكرد تا به پانزده سالگى رسيدم . سپس مرا به آموختن منطق وادار كرد و مىخواست كه من فقط فلسفه بياموزم . سپس خوابى ديد و مرا به آموختن پزشكى واداشت و سن من هفده [ سال ] بود و فرمان داد تا آموختن طب را پابه‌پاى آموختن فلسفه ادامه دهم » . التشويق الطبى ، ص 16 الف . ( 14 ) . ابو الفرج على بن الحسين ابن هندو ، مفتاح الطب و منهاج الطلاب ، ص 237 - 241 .