اسماعيل ناظم
125
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
العرض لا يبقى زمانين عرض در دو زمان ، به يك حالت باقى نمىماند ؛ بلكه همواره متجدّد است و در هرآن تغيير مىپذيرد . برخى اين تجدد و تغييرپذيرى را از باب تعاقب امثال دانسته و برخى ديگر آن را از طريق اعادهء معدوم پنداشتهاند . اين قاعده را نخستين بار متكلمين اشعرى مورد بحث قرار داده و براى اثبات آن برهان اقامه نمودهاند . قدماى معتزله مانند نظّام و كعبى نيز در اين باب از اشاعره پيروى كردهاند . فلاسفه مفاد آن را جز در باب ازمنه و اصوات نپذيرفتهاند . ولى در بسيارى موارد به عنوان يك قاعدهء معروف كلامى از آن نام بردهاند . صدر المتألّهين هنگام توضيح سخن شيخ اكبر محى الدّين عربى ، در باب حدوث عالم و تفسير آيهء كريمهء « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ » مفاد اين قاعده را به يك معنى خاص پذيرفته و آن را غير قابل انكار دانسته است ؛ چنانكه مىگويد : و هو تجدّد للجوهر الامثال أو الاضداد دائما من هذه الخزائن ؛ و هذا معنى قول المتكلّمين العرض لا يبقى زمانين ، و هو قول صحيح حر لا شبهة فيه ؛ لانّه بعث الممكنات . « 85 » خواجه نصير الدّين طوسى ( رحمه اللّه ) نيز اين قاعده را فى الجمله معتبر دانسته و براى اثبات برخى مسائل به آن استناد نموده است . چنانكه در باب اثبات متكلّم بودن حقتعالى و نفى كلام نفسى مىگويد : هداية : چون بارى سبحانه ، قادر است بر كلّ ممكنات ، قادر باشد كه ايجاد حروف منظومه و اصوات كند در جسمى از اجسام غير حسى ؛ و ذات او را بدين اعتبار متكلّم خوانند . و چون كلام مركب از حروف و اصوات بود ، عرض لا يبقى زمانين باشد فضلا عن القدم . . . « 86 » براهين قاعده كسانى كه اين قاعده را معتبر دانستهاند ، براى اثبات آن سه برهان اقامه نمودهاند :
--> ( 85 ) . الاسفار الاربعه ، ج 5 ، ص 247 . ( 86 ) . فصول ، ص 22 .