اسماعيل ناظم
116
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
الشّىء لا يعدم بذاته و إلّا لم يصحّ وجوده ؛ و الّذى يتوهّم فى الحركة أنّها تعدم بذاتها ، محال ؛ فإنّها لعدمها سبب ، فإذا بطلت الحركة الاولى يتبع بطلانها وجود حركة أخرى . « 73 » سهروردى شيخ مقتول شهاب الدّين سهروردى ، اين قاعده را تحت عنوان « الشّىء لا يقتضى عدم نفسه » مورد بحث قرار داده و براى اثبات آن استدلال كرده است . در استدلال وى براى اثبات اين قاعده ، سخن تازهاى به چشم نمىخورد ؛ زيرا استدلالش بر اين اصل استوار است كه اگر شىء در مقام ذات مقتضى نيستى خود باشد ، هرگز به هستى نخواهد رسيد و اين همان استدلالى است كه براى اثبات اين قاعده در آثار فارابى ديده مىشود . سهروردى مسئلهء ابديت و جاويدان بودن حقتعالى را بر اين قاعده مبتنى دانسته است ، به اين ترتيب كه گفته مىشود اگر نيستى بر حقتعالى روا باشد ، بايد به يكى از سه طريق زير باشد : 1 . نيستى را ذات او اقتضا كند . 2 . امورى كه در وجود او دخالت دارند ، نيستى را بپذيرند و نابود گردند . 3 . چيزى كه نيستى آن در وجود حقتعالى مؤثر است ، هستى پذيرد . به مقتضاى اين قاعده ، طريق اول باطل است ؛ زيرا چيزى كه ذاتش اقتضاى نيستى كند ، هرگز موجود نمىشود ، درحالىكه حقتعالى موجود است . طريق دوم نيز باطل است ، زيرا حقتعالى از هر جهت واحد و بىنياز است ، و هر موجودى كه واحد و بىنياز باشد ، هيچگونه امرى در وجود او دخالت نخواهد داشت ؛ بنابراين نيستى او از ناحيهء نيستى غير ، امرى نامعقول خواهد بود . بطلان طريق سوم نيز به روشنى معلوم است ؛ زيرا حقتعالى كه واجب الوجود و بىنياز بالذّات است ، هرگز موضوعى نخواهد داشت ، و چيزى كه داراى موضوع نباشد ، مانع و مضادّى نيز نخواهد داشت تا هستى آن موجب نيستى اين گردد . و اين از آن جهت است كه حكما همواره وجود ضدّين را وابسته به موضوع دانستهاند و در تعريف دو امر متضاد گفتهاند :
--> ( 73 ) . رسالهء اثبات المفارقات ، ص 19 .