اسماعيل ناظم

103

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

هيولاى عالم ، كه مستلزم حركت در ساير اعراض بلكه همهء اجزاى جهان مادى است ، به حل بسيارى از مسائل ديگرى دست يافت كه تا آن وقت از حل آنها خود را ناتوان مىديد . از جملهء مسائلى كه بر حركت در جوهر مبتنى است ، مىتوان مسائل زير را نام برد : 1 . جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس ناطقه انسانى . 2 . اثبات معاد جسمانى و حشر اجساد به طورى كه هو هويت آنها با بدن عنصرى محفوظ باشد . 3 . اتحادى بودن تركيب ماده يا صورت ؛ و برخى از مسائل ديگر كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست . قاعده و حركت جوهريه توجه به اين نكته لازم است كه قاعدهء « كلّ حركة لا بدّ لها من محرك » كه در كلمات اساطين حكمت وارد است ، در باب حركات عرضيه است . اما در باب حركت جوهريه ، وجود تجدّدى احتياج به مفيد حركت ندارد و جعل وجود آن عينا همان جعل حركت است . « 55 » در حركت جوهريه احتياج به مفيد وجود است نه مفيد حركت . در حركات عرضيه كه طبيعت در يكى از مقولات عرضيه حركت مىكند ، مثل حركت در كيف يا كم يا وضع ، احتياج به محركى دارد كه حركت را به آن افاده كند . ولى در حركت جوهريه ، طبيعت متجدّده احتياج به مفيض وجود دارد و نحوهء وجود متجدّد عبارت است از حركت ذاتى آن . به عبارت ديگر ، چون در حركات عرضيه جعل متحرك ( جسم ) به عينه جعل حركت نيست ، معلّل است به محركى غير از خود . لذا هر متحركى را به يك محرك ثابت محتاج مىدانند . اما در حركات جوهريه ، چون جعل طبيعت عين جعل حركت است ، هرگز به محركى غير از خودش محتاج نيست ؛ بلكه صرفا به جاعل وجود محتاج است . با توجه به آنچه گذشت ، معلوم مىشود كه بنا بر قول به حركت در جوهر فاعل محرك در معنى موجد و جاعل طبيعت است و به اين ترتيب به هيچ وجه جاعل حركت

--> ( 55 ) . سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح حال و آراء فلسفى ملا صدرا ، ص 37 .