اسماعيل ناظم

63

طب و طبيعت ( فارسى )

اضافه را انجام مىدهد و يك فايده هم دارد كه همان بند نمودن سيلان حيض است ؛ « 1 » چون سيلان حيض را به طور اختيارى نمىتوان بند كرد و اى بسا افراط آن موجب ضعف شود ، امّا فصد را مىتوان از روى اختيار بند نمود . شيوهء اعانت با فصد را عقيلى چنين بيان مىكند : « بدان كه هرگاه در حمّى فصد واجب باشد و طبيب حاضر گردد و مانعى نباشد ، بلا مهلت فصد نمايند ؛ هرچند چهل روز گذشته باشد . و آنچه بعض اطبّاء گفته‌اند از چهلم كه بگذرد فصد نبايد نمود ، اعتبارى ندارد و ليكن هرچند تقديم تعجيل بيشتر نمايند بهتر است و اگر اتفاق نيفتد ، هروقت كه ميسّر گردد تأخير در آن جايز نيست به شرط مراعات قوّت و عدم مانع به شرايط مذكوره . و « جالينوس » و « شيخ الرئيس » و اكثر مجرّبين برآنند و حق و لايق چنين است و هرگاه در حمّى حاجت به فصد نباشد و مانعى نيز نبود از غلبه صفراء و فجاجت ماده و غير آن و فصد نمايند و خون كمى بگيرند ، بدان سبب طبيعت قوّت گيرد و ماده را تحليل و دفع نمايد و حمّى زايل گردد . و امّا اين جرئت را هميشه ننمايند تا سحنه و سنّ و قوّت و غيرها مساعدت ننمايد » . « 2 » و در جاى ديگر مىنويسد : « كسى كه در بدن او خون سياه سوداوى بيشتر تولد يابد ، او محتاج است به آنكه به هر اندك مدت فصد نمايند ؛ به جهت آنكه خون سوداوى با وجود آنكه به سبب ردائت و يبس طبيعت ، شديد الكراهة است طبيعت را و موجب ثقل بدن نيز مىگردد هرچند قليل القدر باشد و از اين جهت است كه بعد از فصد و اخراج ، فورا تخفيف در بدن حاصل مىگردد و ليكن بايد كه تكثير در اخراج خون چنين كسى ننمايد و هر مرتبه كه فصد نمايند ، اندك خونى بگيرند هرچند تغيّر در رنگ خون . و نيز سيّوم ، آنكه ماده لازم الدفع در عضوى بعيد باشد كه به جهت تحريك آن فصد نمايند و خون قليل بگيرند تا طبيعت به حركت آيد و توجه نمايد آن ماده به سوى عضو مفصود ، پس باز

--> ( 1 ) . قانون ، چاپ دار الصادر ، ج 2 ، ص 587 . ( 2 ) . ؟ ؟ ؟