اسماعيل ناظم

61

طب و طبيعت ( فارسى )

علاج : يارى دهند طبيعت را بر دفع ماده به حسب ميل ماده و توجه طبيعت ؛ مثلا : اگر صداع با غثيان و تقلّب النفس و دوار بود ، قى كنند به سكنجبين و آب گرم يا به طبيخ اصل السوس و اصل الخيار و چغندر . اگر در شكم ، قراقر و نفخ بود و پوست شكم سوزان و مضطرب باشد ، طبع را ملايم نمايند آلو به نقوع و عنّاب و سپستان و زبيب دانه بيرون كرده و تمر هندى و شيرخشت يا شراب آلو يا تمر هندى يا شراب ورد مكرر [ يعنى گلابى كه مكرر آن را تقطير كنند و ] به آب سرد يار كرده . و اگر به هر تليين ، عنّاب و سپستان و آلو و برگ چغندر و كشك شعير و نيلوفر و بنفشه و نيشوق بجوشانند و ترنجبين و روغن كنجد مركّب ساخته و حقنه كنند ، بهتر باشد . اگر عليل [ در ] پيش چشم [ خود ] شعاع و سرخى و خيالات سرخ يا زرد همى بيند ، به رعاف آوردن كوشند . تدبيرش آن است كه باطن بينى را به چيزهاى درشت بخراشند و سركه بر سنگ گرم يا خشت گرم بريزند و بخارى كه از او متصاعد شود در بينى كشند و اشياء سرخ [ را ] پيوسته در نظر دارند . اگر مقصود حاصل شود ، فبها و الا ، فوتنج برّى و فقّاح اذخر و كندش [ را ] باريك بسايند [ يعنى پودر كنند ] و در مراره ثور - يعنى زهره گاو نر - يا بز بسرشند و فتيله بدان آلوده در بينى دارند . اگر عليل را در كليه و زير اضلاع پشت ثقل محسوس شود ، تدبير ادرار بول كنند . و آن ، اين است كه شيره تخم خيار و خربزه يا سكنجبين يا شراب بنفشه ممزوج ساخته [ و ] بنوشند » . « 1 » و در جاى ديگر مىگويد : « ببايد دانست كه روز بحران مريض را به هيچ وجه حركت نبايد داد و ساكن بايد داشت و كار به طبيعت بايد گذاشت امّا اگر دانند كه اگرچه طبيعت غالب است اما در اتمام كار خود محتاج به اعانت است ، مىتوانند كه آن را يارى دهند به حسب اراده او ؛ مثلا اگر طبيعت ماده را به رعاف خواهد دفع گردد [ و اما ] محتاج اعانت

--> ( 1 ) . طب اكبرى ، ص ؟ ؟ ؟