اسماعيل ناظم

40

طب و طبيعت ( فارسى )

خاطر اين بود تا طبيعت را منحرف ساخته ، متوجه نقطهء ديگرى كنند . و اين بسته به حذاقت طبيب داشت كه با لطائف الحيل و با ظرافت خاصى ، اين كار را انجام مىداد . يكى از مواردى كه طبيب نبايد در امر بيمارى دخالت كند ، زمانى است كه شناخت بيمارى و نوع آن براى طبيب مشتبه شود . در اين صورت تا زمانى كه نوع بيمارى و سبب آن براى طبيب مشخص نشود ، طبيب نبايد دارويى تجويز كند . در اين موارد ، طبيب بايد صبر كند و بيمار را به دست طبيعت مدبره بدن بسپارد و محيط را مهيا كرده و تدابير مضر را قطع كند . در اين صورت پس از مدتى يا طبيعت بر بيمارى چيره مىشود و يا طبيعت ، بيمارى را زايل مىكند . اگر طبيعت بر بيمارى چيره شد ، طبيب وظيفه دارد در دوران نقاهت ، از بيمار مراقبت كند تا بيمارى عود نكند ؛ و اگر بيمارى ظاهر و مشخص شد ، به طبيعت در رفع مضر كمك كند و به مريض دارو بدهد تا صحّت خود را بازيابد . « 1 » بخش سوّم : اعانت طبيب بر طبيعت اگر بخواهيم از نگاه ديگر به بخشهاى اين رساله نگاه كنيم ، آنچه در بخش اوّل و دوم گفته شد را بايد بخش تئورى و معرفتى اين رساله - و به قول قدما ، بخش نظرى - بناميم و اين بخش سوّم را بايد بخش بالينى و كاربردى - و به قول قدما ، بخش عملى - بخوانيم . و در واقع ، اين بخش ، ثمرهء بخش اوّل و دوم اين رساله است كه جملهء معروف اطبّاء : « طبيب ، معين طبيعت است » را تفسير مىكند و از لابه‌لاى كتب و كلمات ايشان ، در ابعاد آن به گفتگو مىنشيند . اين بخش ، در ابتداء از پيشينهء قاعدهء مذكور - يعنى جملهء « طبيب ، معين طبيعت است » - در كلام اطبّاء بحث مىكند و سپس از قوانين كليهء اعانت طبيب بر طبيعت و در نهايت ، از برخى روشهاى جزئيهء اعانت طبيب بر طبيعت سخن خود را به پايان مىبرد .

--> ( 1 ) . « اذا اشكلت العلة فخل بينها و بين الطبيعة و لا تستعجل فإنّ الطبيعة امّا ان تقهر العلة و اما أن تظهر » قانون ، ج 1 ، ص 190 .