اسماعيل ناظم

38

طب و طبيعت ( فارسى )

منظور ، طبيب از دروهايى استفاده مىكند تا هرچه زودتر دمل پخته گردد - كه به آن مرهم ، منضج گويند - و سپس از دارويى استفاده كه سر باز كرده و مادهء خود را دفع كند ؛ به اين دارو ، منفجرهء دمل گفته مىشود . سپس بنا بر آنچه طبيعت مايل است تا زخم بهبود يابد ، داروهايى گذاشته مىشود تا آن زخم التيام يابد ؛ كه به آن ، داروى مدمل گفته مىشود . تا اينجا طبيب در كارهايى مشاركت داشت كه ميل طبيعت به آن بود . حال اگر پزشكى بخواهد اين دمل را با دارو بخشكاند اين عمل ، خلاف خواست طبيعت است و دخالت بىجايى در بدن كرده كه ميل طبيعت به آن نبوده است . اگر از داروهاى شيميايى استفاده كند ، مثل كار اين پزشك همانند كسى است كه زباله‌اى در خانه دارد و به خاطر دفع حشرات ، از اطراف آن زباله ، مرتب بر روى آن سم مىپاشد و با اين كار محيط را نيز آلوده مىكند . در حالى كه راه طبيعى و ساده ، آن است كه زباله را از خانه خارج كند تا حشرات جمع نشوند . بعضى اوقات ، طبيعت به دفع بيمارى مشغول مىشود ، امّا به خاطر ضعف عضوى يا مانع ديگرى ، كار طبيعت مسير طبيعى خود را طى نمىكند . در چنين مواقعى طبيب بايد مسير را براى طبيعت هموار كند و موانع را بر طرف كند و ضعف اعضاء را جبران كند . براى روشن شدن موضوع مثالى مىزنيم : فرض كنيد شخصى به عللى رطوبات و فضولات مغزش بيش از حدّ معمول است ، يا عروق از هضم رطوبات مغز عاجزند ، يا شخصى دچار حساسيت شده ، يا سرماخوردگى پيدا مىكند . طبيعت جهت دفع ماده موذى اقدام مىكند و با ايجاد آبريزش از دماغ به دفع ماده مىپردازد . اگر اين قضيه سير طبيعى خود را داشته باشد ممكن است پس از مدتى شخص بهبود پيدا كند و آثار و علائم زكام از بين برود . امّا اگر اين حالت بيش از حدّ معمول طول بكشد يا دفع مواد از مسير طبيعى ، كه بينى است ، خارج نشود و به حلق بريزد ؛ بيمار به مشكلات ديگرى - همچون : اسهال ، درد معده ، ورم مفاصل و غيره - دچار خواهد شد .