محمد موسوى
3
مجموعه پيك شفا ( انگشت پيچ ) ( فارسى )
جلد دهم تقديمنامه براى پدر يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ وقتى به دنيا آمدم ديدم تو رنج مىكشى خسته اما مصمم و استوار دلدار من ، دلاور من دلپذير من وقتى كه خسته در كشاكش دوران كودكى چيزى ز درد ، غم ، بيمارى و ارعاب مرا مىگرفت يا آن جوان قلدر همسايه بر سر راه مدرسه قدّاره تهديد مىكشيد قامت دلاور تو از راه مىرسيد و من در پناه تو ايمن ز ترس و غم و اندوه مىشدم و دستهاى كوچكم در دستهاى ستبر تو آرام مىگرفت با آنكه مىديدم كه تو رنج مىكشى مادرم گفت وقتى به دنيا آمدى بال و پر كودكىات شكست و تازيانههاى يتيمى بر جسم و جان تو نشست و آن روز هم