محمد موسوى
81
مجموعه پيك شفا ( بيماريهاى خاص زنان ) ( فارسى )
خود را بهعنوان تنها و تنها و تنها پيشتاز بلامنازع علم و خصوصا علم پزشكى در جهان معرفى كرد . و اين چنين بود كه قرصها ، شربتها و آمپولهاى رنگارنگ مسكن و مخدر و كورتون و . . . با تأثيرات معجزهآسا و سريع خود ، نقطهء اتكاى همه درمانها شدند و روشهاى درمانى نوين ؛ جراحىها ، فيزيوتراپىها ، الكتروتراپىها و ساير درمانهاى مكانيزه ، اساس طب و درمان را شكل دادند و فرهنگ تغذيه و حتى فرهنگ زندگى ، براساس آنچه كه اروپا تعريف مىكرد ، تحول يافت ، و اروپا به عنوان بانى مكتب نجاتدهنده بشريت ، سركردگى اين حركت را به دست گرفت و از اين راه درآمدهاى هنگفت و بادآوردهاى را به سوى خود سرازير ساخت و تمامى امتيازات درمانى را به نام خود ثبت كرد . البته در انديشهء هيچكس نيز نمىگنجيد - و نمىگنجد - كه : « اين همه لابراتور و انستيتو و دانشگاه و دفتر و دستك و دم و دستگاه ، مگر مىتواند قدمى به خطا بردارد ؟ ! مگر مىتواند سخنى به اشتباه بر زبان راند ؟ ! » قطعا اين همه پيشرفت علم و تكنولوژى و اين همه تحقيقات و مطالعات و زحمات ، راه واقعى و روشن درمان و سلامت را به بشريت نشان مىداد - و مىدهد - ! اما اين بار . . . زمان بسيار سريعتر از انتظار همگان ، دستهاى پليد و نابكار اين استعمار هزاردست را هويدا ساخت و نقاب از چهرهء سياه اين سفّاكان هزار چهره تاريخ بركشيد . هرچند كه استعمار غرب ، چنان عوام را مسخ كرده است كه گويى هرگز چشم به واقعيتها نخواهند گشود و هرگز از خواب گرانبار خويش بيدار نخواهند شد . روزگارى كه همگان اميدوارانه تحولات انقلابگونه پزشكى را نظاره مىكردند و مىديدند كه آنچه قرنها به عنوان راه تأمين و حفظ سلامت مىشناختند به يكباره مردود و ناموجه اعلام مىشود و خط بطلان بر همهء اعتقادات و توصيههاى پزشكى گذشتگانشان كشيده مىشود ، چشم داشتند كه فرهنگ و مكتب جديد پزشكى ، تحفههاى با ارزشتر و گرانبهاترى را به