مهدى محقق

55

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

شود « خشونت » ، و اگر به سينه بريزد « نزله » خوانده مىشود . السّابقة ( الاسباب . . . ) 107 / 5 يكى از شعب اسباب ممرضه ، و آن سببهايى هستند كه تحريك آنها از داخل بدن است ؛ مانند امتلا ( پرى معده ) . السّبات ( سرسام سرد ) 121 / 18 « 66 » آن است كه آدمى افتاده باشد مانند خواب رفتگان ، حس و حركت دارد ولى بيشتر چشمانش بسته است ، و اگر او را آواز دهند چشمانش را باز مىكند ، سپس دوباره به تندى آن را مىبندد . السّبل ( پوشيده شدن حدقه به خون و رگ ) 124 / 9 پرده گونه‌اى كه بر روى سفيدى و سياهى چشم پيدا مىشود و با رگهاى سرخ و غليظ متشنج مىگردد . السّرسام ( تب گرم ) 121 / 12 « 67 » ورم دماغ است كه در يونانى آن را « قرانيطس » « 68 » گويند . السّرسام 126 / 14 ورمى است در سينه ، به جهت ريختن نزله‌اى بر آن . السّرطان 129 / 17 « 69 » ورم سختى كه ريشه‌هاى بسيار در بدن دارد و رگ كبودرنگى كه پر از خون سياه است آن را آب مىرساند .

--> ( 66 ) . نشان اين بيمارى آن بود كه بيمار بدان ماند گويى اندر خوابستى ؛ و لكن چشم باز بودش تا از جهت سبات به خفتگان ماند و از جهت گشادگى چشم به بيداران . هدايه ، ص 240 . كسى كه داراى بيمارى سبات است بدون حس و حركت مىافتد ، ولى نفس كشيدنش درست است ، و همين است فرق ميان اين بيمارى و سكته . حاوى ، ج 1 ، ص 184 . ( 67 ) . اين بيمارى سرسام گرم بود و سرد ، چون گرم بود خداوندش را دردسر بسيار بود و تبى بودش تيز و از هوش رفتن ، و نيز بود كه خداوندش بىهشانه گويد و برمد . هدايه ، ص 233 . ( 68 ) . تلفظ اين كلمه در يونانى فرنيطيس ( Phrenitis ) بوده و در عربى ، « فرانيطس » شده ، سپس ناسخان و كاتبان ، بدون توجه به اصل كلمه ، آن را تبديل به « قرانيطس » كرده‌اند . طب اسلامى ص 29 . ( 69 ) . اين سرطان چون به ابتدا بود ، علاج توان كرد تا نيفزايد ، و اگر به اندامى بود كه آن اندام را بتوان بريدن ، ببرد تا برهد ، و اما اگر تنهء سرطان ببرى يا داغ كنى هرگز به نشود و بيم آن بود كه هلاك شود . هدايه ، ص 606 . اين بيمارى به نام سرطان ( خرچنگ ) ناميده شد براى آنكه همچون خرچنگ به عضوى كه مىگيرد چنگ مىاندازد و يا از براى آنكه به قسمت ميانى آن رگهايى پيوسته است كه عضو را مانند خرچنگى كرده كه پاهاى زيادى به او پيوسته است . العمدة ، ج 1 ، ص 154 .