مهدى محقق
53
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
شامل زبان و حنك ( كام ) و دندانهاست . الرّبى 126 / 17 « 60 » نفس پىدرپى است ، به جهت خلط غليظ لزجى كه قصبة الريه را پر مىكند ؛ مانند نفس آن كسى كه به شدت بدود . الرّجا 128 / 11 « 61 » بيماريى است كه عارض زنان مىشود ؛ چنانكه مانند زنان آبستن ، شكم بزرگ مىشود و طمث ( خون زنانگى ) بند مىآيد و رنگ برمىگردد . الرّجل 113 / 18 پا مشتمل است بر ران و ساق و قدم و انگشتان . الرّسم 71 / 7 رسم مانند حد به تفصيل دلالت بر چيزى مىكند و از بيشتر از يك كلمه تركيب مىشود جز آنكه حد از اجزاء جوهرى و ذاتى تركيب مىيابد و رسم از اجزاء عرضى ؛ مانند « انسان ، بلنداندام و پهن ناخن است » . اين دو وصف ياد شده ، براى انسان عرضى است و ارتفاع آنها در وهم موجب ارتفاع انسان نمىشود ، بر خلاف « زنده و گويا » بودن كه انسانيت انسان به آن است . رطوبات العين 115 / 12 رطوبتهاى چشم سه است : زجاجيه ، جليديه ، بيضيه ، و ابصار ( ديدن ) با جليديه انجام مىگيرد . الرّعشه 123 / 11 « 62 » اضطرابى است كه در حركت عضو پديد مىآيد ، به جهت ناتوانى نيرويى كه آن را دربردارد . الرّمد 123 / 18 « 63 » ورم گرمى است كه در ملتحم ، يعنى سفيدى چشم ، عارض مىشود .
--> ( 60 ) . نزلات چون گرم بود به ذات الريه و سل بازگردد ، و چون نزله سرد بود و ستبر بود به شوشه اندر ماند و دم تنگ كند و چنان شود كه گويى كسى بدويدستى و دم كوتاه كند و خرخره كند ، و هرگاه كه بجنبد دم كوتاه كند . هدايه ، 324 . ( 61 ) . رجا به پارسى اميد بود و اينچنان بود كه زن را حالى افتد مانند آبستنى و خود آبستن نبود و اميد دارد كه آبستن است . هدايه ، 539 . ( 62 ) . رعشه را سبب يا ضعيفى قوّت نفسانى بود يا از ضعف قوّت طبيعى و يا از شراب خوردن بسيار و يا از بلغم بود . هدايه ، ص 265 . ( 63 ) . رمد آماسى بود خونى كه بيايد به چشم . اين آماس آن بود كه خون بسيار گرد آيد اندر اجواف عروق دماغ و فرود آيد به چشم ، و طبقهء ملتحمه را بياماساند . هدايه ، ص 270 .