مهدى محقق

50

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

داء الحيّة ( پوست گذاشتن ) 120 / 9 داء الحيه ( درد مار ) از نوع داء الثعلب است ؛ زيرا ، علتى كه هر دو را به‌وجود مىآورد يكى است و فقط در شكل با داء الثعلب فرق دارد . زيرا ، آن قسمتى از سر كه به داء الحيه دچار مىشود مانند مارى است كه پوست آن مىريزد و اين را « قرع » نيز مىگويند . داء الفيل ( دردى كه ساق بر آماسد ) 129 / 11 « 47 » داء الفيل ( درد پيل ) ورمى است كه عارض پا و ساق مىشود ؛ گويى مثل دست‌وپاى فيل است و هنگامى كه بسيار بزرگ شود و دارنده‌اش ناتوان گردد درمانى براى آن نيست . الداخس ( درد ناخن ) 130 / 4 « 48 » ورمى است با التهاب كه در ريشهء ناخنها پيدا مىشود . الدّرز الاكليلى 114 / 18 درز اكليلى در جلو سر است به سوى پيشانى ؛ و از اين جهت آن را اكليلى گويند زيرا ، در جايى است كه بر آن اكليل ( تاج ) مىنهند و به علت آنكه شكل آن شكل تاج است . الدّرز الدّالى 115 / 2 درز دالى شبيه به شكل حرف دال عربى است كه در قسمت آخر سر قرار دارد . يونانيان آن را درز لامى گويند ، زيرا لام يونانى به شكل دال عربى است . الدّرز الزّجّى 115 / 4 « 49 » درز زجى آن است كه از وسط سر مىگذرد و به درز اكليلى و دالى مىپيوندد و آن را زجى گويند براى آنكه در استقامت همچون زج ( پيكان ) است . الدّرز الّلامى 115 / 3 همان درز دالى است ؛ زيرا ، شكل لام يونانى شكل دال عربى است . الدّرزان غير الحقيقيّين 115 / 7 دو درز غير حقيقى درز التزاقى ( التزاق - بسته شدن ) و قشرى « 50 » نيز ناميده مىشوند و آن دو در دو طرف درز زجى قرار دارند .

--> ( 47 ) . و مر پايان را يكى بيمارى بود ديگر ، كه يك پاى يا هر دو پاى چندانى بياماسد كه به پاى پيل ماننده گردد . هدايه ، 579 . ( 48 ) . اين علت را ناخن خوارج ( خوارك ، خواره ) گويند و اين آماس بود بين ناخن و با درد بسيار بود . هدايه ، 619 . ( 49 ) . و درزى ديگرست از ميان درز اكليلى بر ميان سر مىرود تا به زاويهء درز لامى ، آن را سهمى ( سهم - تير ) گويند و سفودى ( سفود - سيخ ) نيز گويند . ذخيره ، ج 1 ، ص 62 . ( 50 ) . و ابو على سينا - رحمه اللّه - مىگويد كه اين درز را قشرى از بهر آن گويند كه اين درز به استخوان فرورفته نيست ، لكن بدان ماند كه اثرى كردست بر ظاهر استخوان . ذخيره ، ج 1 ، ص 63 .