مهدى محقق

33

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

تعبيرات و تعريفات منطقى و فلسفى و پزشكى ابليميسيا ( ePilePsy ) 122 / 9 ، 162 / 5 رجوع شود به « الصّرع » . ابو فلكسيا 162 / 1 فالج را گويند . الأثير 94 / 16 همان فلك قمر است كه تقعير ( ژرفا ) آن محشوّ به عناصر چهارگانه است . الأحشاء 116 / 17 احشا عبارت است از معده و امعا و كبد و طحال ( سپرز ) و مرارت و دو كليه ( گرده ) و مثانه . الاختلاج ( جستن اندام ) « 1 » 123 / 12 انبساط عضو است از بادى غليظ كه در آن دفعتا وارد مىشود و دفعتا تحلل پيدا مىكند . الأخلاط 101 / 13 « 2 » اخلاط همان اركانى است كه در عالم صغير ، يعنى انسان ، وجود دارد ؛ همچنان‌كه اسطقسات براى عالم كبير « 3 » وجود دارد . به‌عبارتى ديگر ، بدن از اخلاط چهارگانه يعنى خون و بلغم و صفرا و

--> ( 1 ) . اختلاج حركتى است كه اندر عضله‌ها افتد بىمراد ، و تولد اين حركت از باد غليظ است و علامت باد آن است كه زود تحليل پذيرد و بگذرد . اغراض ، ص 200 . ( 2 ) . خط رطوبتى است روان ، اندر تن مردم ، و جايگاه طبيعى مر آن را رگهاست و اندامها كه ميان آن گشاده است ، چون معده و جگر و سپرز و زهره . اغراض ، سيد اسماعيل جرجانى ، ص 59 . ( 3 ) . عالم كبير و عالم صغير همان است كه ناصرخسرو ( ديوان ، ص 16 ) از آن تعبير به « جهان مهين » و « جهان كهين » كرده است :